مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم حسینی   
چهارشنبه ، 8 بهمن 1393 ، 05:22

محدودیّت ظرفیّت حمل زمین: پارادوکس رشد جمعیّت، پیشرفت فن‌آوری و افزایش مصرفDr. Hatam Hosseini

دکتر حاتم حسینی

بحران محيط زيست يكي از مسايل حاد دنياي مدرن است كه هم در سطح ملّي و هم در سطح بين‌المللي ذهن دولتمردان و صاحبنظران را به خود معطوف داشته است. تغييرات در محيط زيست و منابع طبيعي همواره با رشد سريع و بي‌رويه‌ي جمعيت، به ویژه در سال‌هاي بعد از جنگ دوّم جهاني، همراه بوده است. اكنون سؤال اين است: آيا تغييرات همزمان رشد جمعيت و تخريب محيط زيست و منابع طبيعي به اين معناست كه جمعيت بیش‌تر ترجمان تخريب و نقصان بیش‌تر در محيط زيست است؟ مجادله‌ی علمی پیرامون پیامدهای نامطلوب رشد جمعیّت بر محیط زیست و منابع طبیعی به انتشار کتاب بمب جمعیّت پل ارلیش[1]، زیست‌شناس آمریکایی، در سال 1968 برمی‌گردد. اگرچه با کاهش نرخ رشد سالانه‌ی جمعیّت این مباحث تا حدودی فروکش کرد، امّا با افزایش میزان مصرف به ویژه در کشورهای توسعه یافته، نگرانی درباره‌ی آثار زیست محیطی رشد جمعیّت عمق و وسعت بیش‌تری یافت. اگرچه گروهی رشد جمعیّت را عامل بسیاری از مسایل و مشکلات زیست محیطی می‌دانند، امّا برخی دیگر خطر بمب مصرف را بیش‌تر از بمب جمعیّت می‌دانند. گروهی هم تلاش کرده‌اند تا با ارایه‌ی معادله‌هایی به ارزیابی دقیق‌تر تأثیر ترکیبی رشد جمعیّت، تولید یا مصرف و فن‌آوری بر تباهی محیط زیست بپردازند.

مدل‌هاي مختلفي در مطالعه‌ي روابط ميان جمعيت، محيط زيست و منابع طبيعي از سوي دانشمندان علوم طبيعي و اجتماعي ارايه شده است. اغلب نظریه‌ها و مدل‌هاي ارائه ‌شده دلالت بر آن دارد كه تأثير جمعيت‌هاي انساني بر محيط زيست و منابع طبيعي به طور كلّي تحت تأثير سه عامل جمعيت، مصرف سرانه[2] و تكنولوژي است. رويكردهاي مختلفي در خصوص مكانيسم تأثيرگذاري اين عوامل و سهم و نقش آن‌ها در مسايل زيست ‌محيطي وجود دارد. بعضي رويكردها رشد نامتناسب و بي‌‌رويه‌ي جمعيت را عامل مسلّط مي‌دانند. برخي ديگر، تكنولوژي‌هاي آلوده‌كننده‌ي محيط و گروهي ديگر مصرف بيش از اندازه و بي‌رويه را مهم ارزيابي مي‌كنند. امّا باید توجّه داشت که يك رويكرد نظري و تبييني جامع بايد همه‌ی عوامل را دربر بگيرد و به اين واقعيّت اذعان نمايد كه اهميّت نسبي هر يك از عوامل ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف متفاوت باشد. بنابراین، در تحلیل رابطه‌ی جمعیّت، منابع و محیط زیست همواره بایستی به نکات زیر توجّه داشت:

1) جمعيّت و محيط زيست مفاهيمي چندبعدی‌اند. تأثير و تأثّر و رابطه‌ي ميان اين دو بسيار پيچيده و به تبع آن بررسي آن نيز مشكل است. از سوي ديگر، عوامل بينابين بسياري چون؛ تكنولوژي، اشكال مختلف توليد و انرژي، عوامل سياسي، قوانين و مقرّرات زیست محیطی، عوامل فرهنگي و الگوهاي مصرف، طرز تلقّي‌ها و ايستارها نسبت به حفاظت از محيط زيست و استفاده‌ي بهينه از منابع بر اين رابطه تأثير مي‌گذارند.

2) رابطه‌ي جمعيت، محيط زيست و منابع طبيعي رابطه‌اي است متقابل و دوسويه.

3) ويژگي اين تعامل از مكاني به مكان ديگر متفاوت و در طول زمان تغيير مي‌كند.

4) نقش جمعيت در تخريب محيط زيست و فرسايش منابع از مكاني به مكان ديگر و از زماني به زمان ديگر و بسته به اين كه چه نوع تخريبي را در نظر داشته باشيم متفاوت است.

مدل اجتماعي ـ زيست‌شناختي

ساموئل پرستون[3] از جمله جمعيت‌شناساني است كه به بررسي رابطه‌ي ميان جمعيت، محيط زيست و منابع طبيعي پرداخته و در اين راستا به ارايه‌ و بسط دو مدل اجتماعي و زيست‌شناختي پرداخته است. در مدل زيست‌شناختي عنصر اصلي، توليد مواد غذايي و منابع كشاورزي و توليدات صنعتي است. براي تأمين شمار بیش‌تری از افراد جمعيت بايد مواد غذايي بیش‌تری توليد شود. توليد بیش‌تر مواد غذايي مستلزم برخورداري از منابع بیش‌تر است. بعضی از این منابع از جمله مهم‌ترين آن‌ها یعنی نيروي كار مردان و زنان موجود است. منابع ديگر شامل زمين، آب و هواست. در مناطقي كه از تراكم جمعيتي بالايي برخوردارند بخش زيادي از اين منابع بايد به توليد مواد غذايي اختصاص بيابد. بنابراين، مقدار كمي به صورت طبيعي و دست‌نخورده باقي مي‌ماند يا براي اهداف ديگري استفاده مي‌شود. در نتيجه‌ي اين فرآيند، نظام‌هاي طبيعي و زيستي زمين به تدريج قدرت پشتيباني لازم را از دست مي‌دهند.

شواهد موجود گوياي آن است كه به موازات افزايش شمار جمعيت، الگوي استفاده و بهره‌برداري از زمين به طور اساسي دگرگون شده است. در فاصله‌ي 1000 سال از 900 تا 1900 ميلادي، جنگل‌هايي كه تقريباً تمام اروپا را دربر گرفته بود تا حدود زیادی از بين رفت. يكي از دلايل اصلي اين جنگل‌زدايي، رشد جمعيت در اروپا و ضرورت تغذيه‌ي جمعيت رو به رشد بود. بنابراین، جنگل‌ها به مزارع كشاورزي و مرتع تبديل شدند. در مناطق استوايي نيز جنگل‌زدايي چشم‌گير بود. نرمن مايرز[4] بر اين باور است كه در طول 50 سال گذشته جنگل‌هاي استوايي به نصف كاهش يافته و از 16 ميليون كيلومتر مربّع به هشت ميليون كيلومتر مربّع تقليل يافته است. يكي از دلايل اصلي این جنگل‌زدایی افزايش شمار جمعيت بوده است. ارتباط ميان جمعيت و تخريب پوشش جنگلي ناشي از اين واقعيّت است كه در شرايط رشد بالاي جمعيت انتظار مي‌رود جمعيت رو به رشد سخت در جستجوي منابع اضافي به‌ منظور استفاده در توليد مواد غذايي باشد. رشد جمعيت و تغييرات در استفاده از زمين هر دو محصول تغيير در تكنولوژي توليد است. كشورهاي درحال‌توسعه در اثر انقلاب سبز[5] در دهه‌ي 1960 و وارد ‌كردن تكنيك‌هاي مدرن كشاورزي، توليد مواد غذايي را به‌ طرز چشم‌گيري افزايش دادند. در دوره‌ی 1998-1961، سرانه‌ي مواد غذايي براي مصرف انسان در سطح جهاني 24 درصد افزايش یافت (سازمان ملل b2001).از آنجا كه انسان تنها با نان زنده نيست، بی‌ترديد افزايش شمار جمعيت با افزايش تقاضا براي ساير كالاها و خدمات نيز همراه است.

در مدل اجتماعي اين واقعيّت مورد تأكيد قرار گرفته كه انسان موجودي است خردمند، انديشه‌ورز، باهوش، اجتماعي، حلّال مسايل و داراي حسّ همكاري و تعاون. بنابراین، پس از مشاهده‌ي مسايل زیست محیطی و به ‌منظور انطباق بیش‌تر با محيط زيست و تسهيل شرايط زندگي، راهكارهايي براي رهايي از وضعيّت ناگوار محيط زيست جستجو خواهد كرد. پس از آن كه به دليل استفاده و بهره‌برداري انسان مسايل زیست محیطی رخ نمود، انسان‌ها نهادهايي را شكل مي‌دهند كه مي‌تواند تأثيرات زیست محیطی رشد جمعيت را تعديل كند. مهم‌ترين اين نهادها آن‌هايي است كه مالكيّت و دسترسي به منابع طبيعي به ویژه زمين را تحت كنترل خود قرار مي‌دهند. اهميّت عوامل اجتماعي و نهادي به همان اندازه‌ي عوامل تكنولوژيك است و نه بیش‌تر. به طور كلّي، مسأله‌ي منابع كمياب يا آسيب‌پذير محلّي موضوع جديدي نيست. موارد زيادي را مي‌توان يافت كه در آن اجتماعات محلّي قواعدي همگاني براي مديريّت منابع كمياب بسط داده‌اند. اين قواعد دارای دو كاركرد چگونگي حفظ منابع و دسترسي برابر اعضاي جامعه به اين منابع بودند. اثر رشد جمعيت اصولاً در بي‌ثبات‌كردن چنين تنظيمات همگاني بوده است، زيرا قواعدي كه در يك جمعيت كم ‌تراكم به شيوه‌ي كارآمدي اعمال مي‌شد ممكن بود به بهره‌برداري بيش از اندازه و آلودگي در جمعيت‌هاي با تراكم بالاتر منجر شود (سازمان ملل b2001). در مقايسه‌ي مدل‌هاي زيست‌شناختي و اجتماعي بايد گفت هرچند مدل زيست‌شناختي كمك مي‌كند تا ويژگي‌هاي معيّن استفاده از منابع را درك كنيم امّا به عنوان راهنماي سياست‌گذار كاملاً ناكارآمد است، زيرا در اين مدل مجموعه‌ي عظيم و كلان برنامه‌ها و ترتيبات اجتماعي كه انسان‌ها براي كنترل رفتارهاي‌شان به وجود مي‌آورند ناديده گرفته شده است. پرستون مي‌خواهد اين واقعيّت را مورد تأكيد قرار دهد كه مسايل و مشكلات زیست محیطی، چگونگي ارتباط ميان جمعيت و محيط زيست و آثار و عوارض زیست محیطی صرفاً از عامل جمعيت ناشي نمي‌شود تا بتوان با ارايه‌ي راهكارهاي جمعيت‌شناختي صرف به حلّ و فصل آن‌ها پرداخت. در اين ميان عوامل بسيار ديگري چون سطح و الگوي مصرف، درجه‌ي توسعه‌يافتگي جوامع، سياست‌گذار‌هاي دولت و ... نقش دارند.

رويكرد اكولوژيكي

دنيايي كه انسان در آن اسكان يافته است از نظر دانشمندان بيوسفر[6] ناميده مي‌شود و آن لايه‌اي است از زمين كه در آن زندگي صورت مي‌گيرد. در بيوسفر هر ارگانيسم زنده سه نياز اصلي دارد: 1) منابع شامل آب، غذا و انرژي، 2) فضا یا مكاني براي زندگي و 3) مكاني براي دفع زباله و ضايعات. رويكرد اكولوژيكي مبتني بر مفهوم ظرفیّت حمل استو بيانگر بعضي محدوديّت‌هاي عملي براي جمعيتي است كه مي‌تواند در منطقه‌اي معيّن اسكان بيابد. ظرفیّت حمل گاهي به عنوان شمار افرادي تعريف مي‌شود كه مي‌توانند براي آينده‌ي قابل‌پيش‌بيني بدون از بين‌بردن محيط فيزيكي، اكولوژيكي، فرهنگي و اجتماعي حمايت شوند (سازمان ملل 2000). تلاش‌هاي بسياري براي برآورد شمار جمعيتي كه كره‌ي زمين مي‌تواند در خود جاي دهد صورت گرفته است. بیش‌تر برآوردها مبتني براين فرض است كه جمعيت‌هاي انساني به وسيله‌ي عوامل محدود‌كننده و يا در بعضي مواقع تركيبي از عوامل بالقوّه محدود‌كننده‌ي مرتبط با هم محدود خواهد شد. از جمله‌ي این عوامل و يا شايد رايج‌ترين آن‌ها مقدار مواد غذايي است كه مي‌تواند رشد كند (هاتچینسون 1967).

اکنون سؤال اين است: آيا جمعيت‌هاي انساني مي‌توانند از منطق ظرفیّت حمل بگريزند؟ ترديدي نيست كه انسان توانايي و ظرفیّت بیش‌تری براي محدوديّت‌هايش در زندگي دارد. استفاده از كودهاي مصنوعي[7] محصولات كشاورزي را به مقدار زيادي افزايش داده است. سوخت‌هاي فسيلي[8] و انرژي هسته‌اي[9] از طريق افزايش بسيار زياد در جريان خورشيدي كه هم‌اكنون مصرف مي‌كنيم و به طور مستقيم از طريق سيستم‌هاي انرژي خورشيدي يا به طور غيرمستقيم از طريق هيدروالكتريك و قدرت باد، توانايي و قدرت صنعتي‌شدن را فراهم مي‌كند. اين امر به بيش از هفت ميليارد نفر امكان زندگي بر روي زميني را كه در قرن 19 كمي بيش از يك ميليارد نفر را در خود جاي داده بود فراهم كرده است.

انسان از چنان قابليّت و توانايي برخوردار است كه مي‌تواند از ظرفیّت حمل كره‌ي زمين فراتر رود. آدمي همواره قادر است در سايه‌ي پيشرفت‌هاي تكنولوژيك و بهبودهاي سازماني و نهادي ضمن بهبود قابليّت توليدي كره‌ي زمين، پيوسته ظرفیّت حمل آن را افزايش دهد. با این‌حال، واقعيّت اين است كه علي‌رغم تمام پيشرفت‌هاي علمي و فنّي، نابرابري عمده‌اي در دسترسي به منابع طبيعي و نيز دانش و فن‌آوري در مناطق مختلف دنيا وجود دارد. گذشته از اين، نبايد فراموش كرد كه تنها در مواردي مي‌توان با افزايش سرمايه‌گذاري و پيشرفت در تكنولوژي، ظرفیّت حمل را افزايش داد. در بعضي شرايط اين‌ كار امكان‌پذير نيست. براي مثال، در مورد زمين‌هاي كشاورزي مي‌توان از طريق افزايش سرمايه‌گذاري روي منابع جديد ظرفیّت حمل را به شدّت افزايش داد، ولي هيچ ابزار عملي و مفيدي براي تكثير ماهي‌هاي اقيانوس‌ها وجود ندارد. در مورد مراتع نيز چنين است. مطالعات صورت‌گرفته توسّط بانك جهاني نشان داد كه افزايش ظرفیّت حمل كره‌ي زمين در كشورهاي مورد بررسي تنها در سايه‌ي پيشرفت‌هاي جهش‌آساي تكنولوژي امكان‌پذير است. نتايج اين بررسي گوياي آن است كه علي‌رغم وجود تكنولوژي‌هاي مربوطه، كاربرد آن‌ها در كشورهاي مورد ‌بررسي سودآور نبوده است. بنابراین، اعلام شد كه با وجود فشار بيش از حد روي زمين‌هاي زراعي، بهره‌گيري از شيوه‌هاي توليد موجود كارايي كافي نخواهد داشت و نمي‌تواند در مقياس وسيع مورد استفاده قرار گيرد (براون و ديگران1369).

توانايي انسان در گسترش ظرفیّت حمل كره‌ي زمين بر كسي پوشيده نيست، ولي نبايد فراموش كرد كه گسترش ظرفیّت حمل هزينه‌هاي گزافي به لحاظ اكولوژيك داشته و خواهد داشت. استخراج مقدار زيادي سوخت‌هاي فسيلي و سنگ‌هاي معدني موجب نابودي محيط هم از طريق توليد و هم از طريق توليد ضايعات و پس‌مانده‌ها شده است. بعضي از اين پس‌مانده‌ها و مواد آلوده‌كننده[10] خاصيت تراكمي و انباشتي دارند و در طول زمان آثار زیست محیطی بدي برجاي مي‌گذارند. مثال بسيار بارز آن گرماي گلخانه‌اي ناشي از مصرف سوخت‌هاي فسيلي است. در نتیجه، بايد گفت اگرچه امروزه ظرفیّت حمل كره‌ي زمين افزايش يافته و شايد اين يكي از دلايل به تأخيرافتادن جمعيت حدّاكثري است كه مالتوس وعده آن را داده بود، ولي در آينده جامعه‌ي جهاني با مسايل زیست محیطی بسياري مواجه خواهد شد. فرسايش خاك، كاهش سطح آب‌هاي زيرزميني و فرآيندهاي تراكمي پس‌مانده‌هاي اتمي و سمّي از جمله مسايلي است كه دنیا در آينده با شدّت بیش‌تری با آن مواجه خواهد شد. حال سؤال این است: چنانچه جمعيت زمين دو برابر شود و سطوح مصرف سرانه‌ی بالاتري نسبت به شرايط كنوني داشته باشد، تا چه اندازه وضعيّت محيط زيست و منابع طبيعي بدتر خواهد شد؟ میدوز[11] و همکاران (1354) رشد جمعیّت را یکی از عوامل بحران‌زای جهانی می‌دانند که همراه با رشد صنعت و تولید خوراک، باعث تهی‌سازی منابع و آلودگی محیط زیست شده است. پل و آن ارليش[12] مدلي را ارايه كرده‌اند كه بر اساس آن ظرفیّت حمل سيّاره‌ي زمين در اثر فعّاليت‌هاي اقتصادي جمعيت‌هاي انساني در طولاني‌مدّت به طور سيستماتيك رو به نقصان مي‌گذارد. فرسايش خاك‌هاي سطحي يكي از اين موارد است كه ميزان سالانه‌ي آن در سطح جهان هم‌اكنون 24 ميليارد تن برآورد شده است (بوتکین و کلر[13] 1384: 94). سرانه‌ی زمین زیرکشت محصولات زراعی از سال 1950 به 1/7 هکتار کاهش یافته و پیش‌بینی می‌شود در سال 2025 به یک هکتار برسد (مهاجرانی 1386: 228). مسأله‌ي ديگر، افزايش ميزان مصرف آب و استفاده‌ي مفرط از آن و نيز آلودگي آب‌هاي آشاميدني است. در مقياس جهاني تقريباً هر 20 سال يك بار نياز به آب به دلايلي چون: آبياري زمين‌هاي كشاورزي، توسعه‌ي صنايع، شهرنشيني، مصارف خانگي و نحوه‌ي زندگي مبتني بر زندگي حدّاكثر كه همه در ارتباط مستقيم با رشد جمعيت است دو برابر مي‌شود. طيّ دوره‌ي 1997-1970، موجودي سرانه‌ي آب به ميزان 40 درصد كاهش يافته است که علّت اصلي آن را افزايش جمعيت دانسته‌اند.

منبع: حسینی، حاتم (1390) جمعیّت‌شناسی اقتصادی ـ اجتماعی و تنظیم خانواده، چاپ چهارم، ویراست دوّم، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی سینا، صص 239 و 243 تا 247. برای اطّلاع از منابع استفاده‌شده در تهیّه‌ی این نوشتار به منبع مذکور رجوع کنید.



[1]. Paul Erlich, [2]. Consumption Per Person, [3]. Samuel H. Preston, [4]. Norman Myers, [5]. The Green Revolution, [6]. Biospher, [7]. Artificial Fertilizer, [8]. Fosil Fuel, [9]. Nuclear energy, [10]. Pollutants, [11]. Meadows, [12]. Anne Ehrlich, [13]. Botkin and Keler,

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 19 خرداد 1394 ، 13:12
 

منوی اصلی سایت Main

صفحه‌­ی اصلی

موضوع

رویدادها

منابع

پیوندها

درباره­‌ی من

مترجم سایت Translate

خبرنامه News Letter

نام:

ایمیل:

کنفرانس‌ها Conference

Please wait while JT SlideShow is loading images...
Photo Title 1Photo Title 2Photo Title 3Photo Title 4Photo Title 5

آمار بازدیدکنندگان Visited

واژه‌نامه‎ی جمعیّت‌شناسی Online

English to Persian and Vice Versa, Click here

DemoPaedia, Click here

تازه‌های کتاب

روش‌های تحلیل جمعیّت‌شناختی: این کتاب توسّط سه تن از جمعیّت‌شناسان نامی علم جمعیّت‌شناسی یعنی فرحت یوسف، جو. ام. مارتین و دیوید ا. سوانسون در چهارده فصل به رشته‌ی تحریر درآمده و در سال 2014 توسّط انتشارات اسپرینگر چاپ و منتشر شده است. دکتر حاتم حسینی و میلاد بگی کتاب را به زبان فارسی برگرداندند. ترجمه‌ی فارسی کتاب در 460 صفحه و شمارگان 1000 نسخه توسّط مرکز نشر دانشگاه بوعلی سینا در تابستان 1396 چاپ و منتشر شد. مطالب این کتاب به شیوه‌­ای سازمان یافته است که اجازه می‌دهد تا خوانندگان از یک سطح مقدّماتی به روش‎های پیشرفته‎تر تحلیل­‌های جمعیّت‎شناختی حرکت کنند. این رویکرد با در نظرگرفتن این نکته است که ممکن است کاربران ...

ادامه‌ی مطلب

نرم‌افزارهای جمعیّتی

MORTPAK for Windows (Version 4.3): The MORTPAK software packages for demographic measurement have had widespread use throughout research institutions in developing and developed countries since their introduction in 1988. Version 4.0 of MORTPAK included 17. Version 4.3 of MORTPAK enhanced many of the original applications and added 3 more to bring the total to 20 applications. The package incorporates techniques that take advantage of the United Nations model life tables and generalized stable population equations. The package has been constructed with worksheet-style, full screen data entry which takes advantage of the interactive ...

ادامه‌ی مطلب