مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم حسینی   
شنبه ، 2 آذر 1392 ، 05:14

جمعیّت‌شناسي اجتماعيDr. Hatam Hosseini

چارلز هيرشمان، استوارت اي. تولناي

مترجم: دکتر حاتم حسینی، دکتر سلیمان پاک‌سرشت

 

تاريخ جمعیّت‌شناسي در ايالات متحده پيوند نزديكي با رشته‌ي جامعه‌شناسي دارد. در بسياري از كشورها، جمعیّت‌شناسي يك حوزه‌ي مستقل يا بخشي از يك شاخه‌ي آمار كاربردي[1] محسوب مي‌شود. در ايالات متحده، جمعیّت‌شناسي و آموزش جمعیّت‌شناختي اغلب حوزه‌اي تخصصي در يكي يا تعدادي از رشته‌هاي علوم بهداشتي و اجتماعي مانند اقتصاد، جغرافيا، انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي است، اما در اين ميان جامعه‌شناسي بيشترين ارتباط را با جمعیّت‌شناسي دارد. تركيب وسعت رويكرد جامعه‌شناختي و دقت تحليل جمعیّت‌شناختي پتانسيل مناسبي براي يك رابطه‌ي هم‌زيستي بين اين دو علم مي‌باشد (ديويس[2] 1959). بيشتر گسترش‌هاي جمعیّت‌شناسي از كانال جامعه‌شناسي صورت گرفته است. دروس مرتبط با جمعیّت همواره بخشي از برنامه‌ي اصلي آموزش در بيشتر دپارتمان‌هاي جامعه‌شناسي است. علاوه بر اين، وجود هسته‌ي جمعیّت‌شناسان و يك مركز پيشرو تحقيقات جمعیّتي نقش قابل‌توجهي در اعتبار و درجه‌بندي دپارتمان‌هاي جامعه‌شناسي در ايالات متحده دارد. براي مثال، مي‌توان به دپارتمان‌هاي جامعه‌شناسي و مراكز جمعیّتي در دانشگاه‌هاي براون[3]، شيكاگو[4]، ميشيگان[5]، كاروليناي شمالي[6]، پنسيلوانيا[7]، ايالتي پنسيلوانيا[8]، پرينستون[9]، تگزاس[10]، كاليفرنيا ـ لوس‌آنجلس[11]، واشنگتن[12] و ديسكانسين[13] اشاره كرد. چنين ارتباط نزديكي در بين ساير رشته‌هاي علوم اجتماعي و علوم بهداشتي كم‌تر معمول است.

ارتباط نزديك بين تحول جمعیّت‌شناسي و جامعه‌شناسي در ايالات متحده حاصل پيوند چندين سنت تاريخي مستقل است. لوريمر[14] (1959: 162-163) به پيشگاماني در جمعیّت‌شناسي آمريكا مثل والتر ويلكاكس[15] ويليام آگ‌برن[16] و وارن تامپسون[17] اشاره مي‌كند كه فارغ‌التحصيل جامعه‌شناسي از دانشگاه كلمبيا[18] بودند، جايي كه فرانكلين گيدينگز[19] مدافع جدي كاربرد روش‌هاي آماري در تحقيقات تجربي فعاليت مي‌كرد. آگ‌برن به مدت چند دهه در كنار رابرت پارك[20] ارنست برگس[21] و رودريك مكنزي[22] در مكتب شيكاگو، نخستين مركز آموزشي جامعه‌شناسي آمريكايي، در دهه‌هاي پيش از جنگ دوم جهاني، يك شخصيت اصلي به‌شمار مي‌رفت. در مكتب جامعه‌شناسي شيكاگو، جمعیّت‌شناسي يك رشته‌ي متمايز قلمداد نمي شد، اما تأكيد اين مكتب بر مطالعه‌ي تجربي ساختار فضايي و اجتماعي شهر، بر پايه‌ي رويكردهاي تئوريك بوم‌شناسي انساني، زمينه‌ي مناسبي براي توليد عناوين و داده‌هاي جمعیّت‌شناختي فراهم كرد (نامبوديري[23] 1988)*.

برخلاف ساير رشته‌هاي علوم اجتماعي، براي مثال، اقتصاد، علوم سياسي و ...،كه هريك داراي يك نقطه‌ تمركز نهادي اصلي هستند، جامعه‌شناسي نوعاً داراي حوزه‌هاي تخصصي متمايز و متنوعي است. براي مثال، يك كتاب مقدماتي جامعه‌شناسي همواره دربرگيرنده‌ي فصل‌هايي درباره‌ي ازدواج و خانواده، روابط قومي و نژادي، انحرافات و جرايم، اجتماعات شهري و روستايي، سازمان‌هاي رسمي، دين و عناوين ديگر است. بررسي جامعه‌شناختي الگوها و روندهاي جمعیّتي نيز عنوان ديگري است كه در برنامه‌ي درسي دوره‌هاي اموزش عالي و تحصيلات تكميلي جاي مي‌گيرد. كتاب مسايل جمعیّتي وارن تامپسون از سال 1930 تا اواسط 1960 پنج بار تجديد چاپ شد و يك منبع درسي استاندارد در برنامه‌ي درسي دوره‌ي كارشناسي جامعه‌شناسي به‌شمار مي‌رفت (تامپسون 1930).

در دهه‌هاي پس از جنگ دوم جهاني، كتاب‌ها و مقاله‌هاي منتشر‌شده توسط جمعیّت‌شناسان جامعه‌شناسي كه به تعريف حوزه‌ي جامعه‌شناسي مدرن كمك كردند، موجب ارتقاء جايگاه جمعیّت‌شناسي در جامعه‌شناسي شد. كينگزلي ديويس[24] در سال 1949 كتاب مهمي در مقدمات جامعه‌شناسي نوشت و مجموعه‌اي از كتاب‌هاي و مقاله‌هاي تجربي و تئوريك با موضوع جمعیّت، قشربندي اجتماعي[25]، خانواده و عناوين ديگر در جامعه‌شناسي منتشر كرد (ديويس 1945، 1949، 1951، 1956، ديويس وموور[26] 1945). آموس هاولي[27] و دونالد فريدمن[28] در دانشگاه ميشيگان نقش مؤثري در توسعه‌ي بوم‌شناسي انساني[29] و بررسي جامعه‌شناختي باروري انساني در ايالات متحده و آسيا ايفا كردند (هاولي، فريدمن، ولپتون[30]، و كمپبل[31] 1959، فريدمن و تاكشيتا[32] 1969). در دانشگاه شيكاگو، فيليپ هاوزر[33]، دادلي دانكن[34] و دونالد بوگ[35]، جمعیّت‌شناسي را به‌طور رسمي وارد مكتب جامعه‌شناسي شيكاگو و بوم‌شناسي انساني كردند (هاوزر و دانكن 1959، دانكن و دانكن 1957، دانكن و ديگران 1960). دانكن در اوايل دهه‌ي 1960 به دانشگاه ميشيگان رفت و همراه با همكاران و دانشجويان مكتب مدرن قشربندي اجتماعي را بنيان گذاشت (بلاو[36] و دانكن 1967، دانكن، فيدرمن[37] و دانكن 1972). جمعیّت‌شناس جامعه‌شناس ديگري به نام استنلي ليبرسن[38] سهم تعيين‌كننده‌اي در بررسي جامعه‌شناختي روابط قومي و نژادي در آمريكا، روش‌شناسي تحقيق و تغيير اجتماعي داشت (ليبرسن 1980، 1985، 2000). اين جمعیّت‌شناسان جامعه‌شناس و مطالعات پيشگامانه‌ي آنها آموزش و رويكرد جمعیّت‌شناختي را به‌ عناصر اصلي رشته‌ي مدرن جامعه‌شناسي تبديل كرده‌اند.

پرستون[39] (1978) در ارزيابي خود از آينده‌ي جمعیّت‌شناسي در ميانه‌ي دهه‌ي 1970، چهار مكتب جمعیّت‌شناسي را تحت عنوان سنت پرينستون[40]، سنت شيكاگو ـ بركلي[41]، سنت پنسيلوانيا ـ براون[42] و سنت ميشيگان ـ ويسكانسين[43] را از هم تفكيك كرد. در سنت پرينستون، بر جمعیّت‌شناسي رياضي محض تأكيد مي‌شد، سنت شيكاگو ـ بركلي بيشتر نظري و بر روابط متقابل بين جمعیّت‌ها و جوامع تأكيد داشت، سنت پنسيلوانيا ـ براون بر توزيع فضايي و ساختار نيروي كار متمركز بود. سنت چهارم، سنت ميشيگان ـ ويسكانسين، كه توجه زيادي به موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي و تحرك اجتماعي داشت، مهيا‌ترين زمينه را براي حوزه‌ي جمعیّت‌شناسي اجتماعي درحال‌ظهور فراهم كرد. به باور پرستون، سنت ميشيگان ـ ويسكانسين در مقايسه با ساير مكاتب از برجستگي بيشتري برخوردار بود. نفوذ برنامه‌هاي ميشيگان و ويسكانسين تا اندازه‌ي زيادي به دليل فعاليت‌هاي انتشاراتي و نيز پرورش نسل‌هايي از جمعیّت‌شناسان اجتماعي است. فارغ‌التحصيلان دوره‌ي دكتري دانشگاه‌هاي ميشيگان و ويسكانسين رويكرد جمعیّت‌شناسي اجتماعي خود را به بسياري از دانشگاه‌ها و كالج‌ها در ايالات متحده و خارج از آن گسترش دادند.

اگرچه مدعي هستيم كه جمعیّت‌شناسي در دهه‌هاي اخير مركزيت بيشتري در جامعه‌شناسي داشته است، احتمالاً عكس اين قضيه صادق نيست. هاوزر و دانكن (1959: 107) در اواخر دهه‌ي 1950 چنين گزارش كرده‌اند كه سه پنجم اعضاي انجمن جمعیّت‌شناسي آمريكا مدرك دكتري خود را در جامعه‌شناسي اخذ كرده‌اند، اما بيش از 3000 اعضاي انجمن جمعیّت‌شناسي آمريكا در مارس 2003 كم‌تر از يك سوم آنها جامعه‌شناسي را به‌عنوان حوزه‌ي اصلي حرفه‌اي خود معرفي كردند (دادلي 2003)*. همان‌گونه كه جمعیّت‌شناسي به جايگاه برجسته‌تري در جامعه‌شناسي دست يافته است، اين حوزه در ساير زمينه‌هاي تخصصي مانند اقتصاد (جمعیّت‌شناسي اقتصادي[44])، جغرافيا (جغرافياي جمعیّت[45])، انسان‌شناسي (جمعیّت‌شناسي انسان‌شناختي[46]) و ساير علوم اجتماعي، آماري و بهداشتي نيز اهميت پيدا كرده است. توفيق تطبيقي جمعیّت‌شناسي مي تواند نتيجه‌ي ماهيت اين رشته، يك علم بين‌رشته‌اي تجربي با مرزهاي باز، اتكاء بر مفاهيم قابل‌اندازه‌گيري و كمي‌شده، تمركز بر مسايل دنياي واقعي و سرمايه‌گذاري بنيادين در آموزش، كارشناسي ارشد و دكتري، و پژوهش باشد (مورگان و لينچ[47] 2001). تمام اين عوامل در توسعه ي حوزه‌ي علمي جمعیّت‌شناسي در بين جامعه‌شناسان سهم داشته است.

هم‌پوشي بين جمعیّت‌شناسي و جامعه‌شناسي معمولاً با عنوان جمعیّت‌شناسي اجتماعي[48] مورد اشاره قرار مي گيرد، هرچند اين اصطلاح از دهه‌ي 1970 كاربرد پيدا كرده است. اصطلاح جمعیّت‌شناسي اجتماعي در نمايه‌ي كتاب كلاسيك فيليپ هاوزر و اونيس دادلي دانكن (1959) تحت عنوان بررسي جمعیّت[49] مورد اشاره قرار نگرفته است. هاوزر و دانكن بين جمعیّت‌شناسي محض[50] و بررسي‌هاي جمعیّتي[51] به‌عنوان دو حوزه‌ي كاملاً متمايز تفكيك قايل مي‌شوند (1959: 33-43). موضوع جمعیّت‌شناسي محض تحليل تغييرات جمعیّت بر حسب ساير متغيرهاي جمعیّت‌شناختي، باروري، مرگ‌ومير، مهاجرت و تركيب سني و جنسي جمعیّت است. تحقيق در جمعیّت‌شناسي محض عموماً مبتني بر توسعه‌ي مدل‌هاي رياضي و آماري است. برعكس، حوزه‌ي بررسي‌هاي جمعیّتي از وسعت بيشتري برخوردار بوده و مشتمل بر نظريه‌ها و فرضيه‌هاي مشتق از ساير رشته‌هاي علمي در تركيب با داده‌ها و متغيرهاي جمعیّت‌شناختي است. غالباً مرزبندي دقيق بين جمعیّت‌شناساني كه به بررسي‌هاي جمعیّتي مي‌پردازند و محققيني كه بر حسب ضرورت از داده‌هاي جمعیّت‌شناختي استفاده مي‌كنند دشوار است.

يكي از اولين ارجاعات به اصطلاح جمعیّت‏‌شناسی اجتماعی، در عنوان مقاله‌ای از کينگزلی ديويس[52] به سال 1963 صورت گرفت (ديويس 1963، تنها چهار سال پيشتر ديويس مقاله‌ای با عنوان جامعه‌شناسی رفتار جمعیّت‌‌شناختی[53] منتشر کرده بود، مراجعه شود به ديويس 1959). جمعیّت‌‌شناسی اجتماعی همچنين عنوان يك کتاب درسی در سال 1970 (فورد و دجانگ[54] 1970) و نيز مجموعه‌ای از آخرين مقاله‌هاي  منتشر‌شده در سال 1978 (تاوبر، بامپس و سويت[55] 1978) بود. با اين‌حال، اصطلاح جمعیّت‌‌شناسی جامعه‌شناختی[56] در کتاب مشهوری به قلم کالوين گولدشايدر[57] و برای توصيف اين حوزه‌ي مطالعاتی (1971: فصل‌هاي 1 و 2) و نيز يکی از کتاب‌های درسی کلاسيک در سال 1977 با عنوان مقدمه‌ای بر جمعیّت: رويکردی جامعه‌شناختي[58] به‌کار رفت (ماتراس[59] 1977). دريافت ما اين است که بيشتر جمعیّت‌شناسان جامعه‌شناس کاربرد اصطلاح جمعیّت‌شناسی اجتماعی را برای اطلاق به اين حوزه‌ي تخصصی پذيرفته‌اند همانگونه که اصطلاح جمعیّت‌شناسی اقتصادی در بين اقتصاددانان مقبوليتی عام و فزاينده پيدا کرده است*.

گرچه اصطلاح جمعیّت‌شناسي اجتماعي در سطح گسترده‌اي پذيرفته شده است، اما اجماع بر سر موضوع اصلی اين حوزه‌ي مطالعاتی و مرزهای آن كم‌تر است. مسأله اين است که مرزهای اين حوزه به موازات تعميق پيوند بين جامعه‌شناسی و جمعیّت‌شناسی توسعه يافته‌اند و بيشتر جامعه‌شناسان حوزه‌ي کار خود را جمعیّت‌شناسی اجتماعی نام نهاده و يا بر منطق و شيوه‌ها‌ي تحقيق جمعیّت‌شناسی متکی هستند. به‌عنوان مثال، جامعه‌شناسی خانواده ريشه‌هايی مستقل از جمعیّت‌شناسی داشته و در آثار مشهور افرادی چون ويليام گود[60]، روبن هيل[61] و ماريون لوی[62] بروز يافت. با اين‌حال، در دهه‌های اخير آثار جامعه‌شناسان جمعیّت‌شناسی چون لاری بامپس[63]، آندرو چرلين[64]، فرانسيس گولدشايدر[65]، اس فيليپ مورگان[66]، رونالد ريندفوس[67]، جيمز اسويت[68]، آرلند تورنتون[69] و ليندا وايت[70]، مرزهای پيشين بين مطالعات عام جامعه‌شناختی در موضوع خانواده و مطالعات جمعیّت‌شناسی اجتماعی خانواده را کمرنگ کرده‌اند. ساير جامعه‌شناسان پيشگام در زمينه‌ي خانواده مانند فرانک فورستنبرگ[71] و گلن الدر[72] نيز همکاری نزديکی با جمعیّت‌شناسان داشته و با تعامل خود با مراکز مطالعات جمعیّتی دانشگاهی الهام‌بخش جمعیّت شناسان اجتماعی جوان بوده‌اند.

جمعیّت‌شناسی اجتماعی را می‌توان حوزه‌ای قلمداد کرد که در آن برای پاسخ به سوالات جامعه‌شناختی از داده‌های جمعیّت‌شناختی مانند آمارگيری‌ها و پيمايش‌های جمعیّتی استفاده می‌شود. اما از آنجاکه تنها بخشی از جمعیّت‌شناسان از روش‌های کمی استفاده می‌کنند، چنين تعريفی از جمعیّت‌شناسی اجتماعی جامع نيست. جمعیّت‌شناسان اجتماعی تقريباً به همه‌ي موضوعات جامعه‌شناسی علاقه نشان داده‌اند و به‌نظر می‌رسد در اين ميان دو موضوع خانواده و نابرابری از جايگاه متمايزی برخوردارند.

در ميان همه‌ي نهادهای اجتماعی، خانواده بيش از همه در کانون جامعه شناسی قرار گرفته است. آمارگيری‌ها، داده‌های حياتی و پيمايش‌های جمعیّتی مهم‌ترين منابع مطالعات معاصر خانواده و اغلب تنها منبع مطالعات تاريخی به‌شمار می‌روند و اين امر سهم جمعیّت‌شناسان را در مطالعات تجربی خانواده به‌خوبی نمايان می‌کند (بامپس و لو[73] 2000، سوينی[74] 2002، تورنتون و لين[75] 1994، تولنای[76] 1999). روندهای ازدواج و طلاق، تغييرات سن ازدواج، الگوهای فرزندآوری، شرايط زندگی، روندهای اشتغال مادران دارای فرزند و رفاه فرزندان جزو مهمترين عناوينی است که توسّط جمعیّت‌شناسان اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. مطالعات جمعیّت‌شناختی جديد در موضوعاتی چون سالخوردگي جمعیّت[77] و حمايت بين‌نسلی پيامدهای مستقيمی برای سؤالات کلاسيک جامعه‌شناختی در باب ساختار و کارکردهای خانواده دربرداشته‌اند. دو سخنرانی اخير ايراد‌شده در انجمن جمعیّت‌شناسی آمريکا توسّط ساموئل پرستون[78] با عنوان "کودکان و سالمندي: مسيرهای متفاوت برای وابستگان آمريكايي[79]" (پرستون 1984) و لاری بامپس تحت عنوان "بر سر خانواده چه می‌آيد؟[80]" به‌خوبی نشان می‌دهند که چگونه بينش‌ها و تحليل‌های جمعیّت‌شناختی قادرند به تقويت مطالعه‌ي جامعه‌شناختی خانواده کمک کنند.

مطالعه‌ي نابرابری اقتصادی اجتماعی و قشربندی يکی ديگر از حوزه‌های مطالعه‌ي جمعیّت‌شناسی اجتماعی بوده است. هاوزر و دانکن (1959) تحرک اجتماعی را در تعريف خود از جمعیّت‌شناسی گنجاندند و اين امر سبب شد تا مطالعات مبتنی بر آمارگيری و داده‌های پيمايشی در موضوعاتی چون آموزش، مشاغل، درآمد و ساير معيارهای پايگاه اقتصادی اجتماعی در کانون جمعیّت‌شناسی اجتماعی قرار بگيرند. ايده‌ها، داده‌ها و روش‌های مورد‌استفاده‌ي جمعیّت‌شناسان اجتماعی برای مطالعه‌ي نابرابری و تحرک اجتماعی در جامعه‌شناسی گسترش زيادی يافته و در مطالعه‌ي پايگاه مهاجرين، نابرابري‌های قومی و نژادی و جداسازي مکانی[81] مورد استفاده قرار گرفته‌اند. خط سيرهای پژوهشی جديد در اين ارتباط به موضوعاتی چون مقايسه‌ي مردان و زنان در نيروی کار، هويت‌های قومی و نژادی در بين مهاجرين جديد و تفاوت‌های بهداشتي[82] معطوف شده‌اند. جمعیّت‌شناسان اجتماعی علاوه بر آشنايی با آمارگيری‌ها و ساير منابع داده‌ای ملی، با توسعه‌ي روش‌های جديد در مطالعه‌ي تغييرات اجتماعی بين‌نسلی با استفاده از داده‌های مقطعی و الگوپردازی در مورد رابطه‌ي بين تغييرات ساختار اجتماعی و تحرک اجتماعی نيز در ارتقای مطالعات تجربی نقش ايفا کرده‌اند.

جمعیّت‌شناسی اجتماعی را علاوه بر موضوع، بر پايه‌ي ژانرهای روش‌شناختی و سبک‌های پژوهش نيز می‌توان توصيف کرد. اين ژانرهای پژوهشی که در اصل متعلق به رشته‌ي جمعیّت‌شناسی اجتماعی نيستند، الگوهای عامی هستند که نشان می‌دهند چگونه و چرا جمعیّت‌شناسی اجتماعی چنين تأثير مهمی بر جامعه‌شناسی برجای گذاشته است. در ادامه سه موضوع اصلی کار در حوزه‌ي جمعیّت‌شناسی اجتماعی را تحت عناوين عام "توصيف روندها و الگوهای اجتماعی، آزمون فرضيه‌ها و جامعه‌شناسی تبيينی و تحلييل زمينه‌ای[83] مورد بحث قرار خواهيم داد.

 

توصيف روندها و الگوهاي اجتماعي

اطلاعات عيني مربوط به روندها و ويژگي‌هاي جمعیّت يك نياز اقتصادي و اجتماعي مهم تلقي‌شود. بخشي از اين نياز، ناشي از كنجكاوي مردم در مورد افراد مشابه آنها و برخوردار از تجربيات مشترك است. تاجران متقاضي اطلاعات در مورد بازارهاي بالقوه‌ي كالاها و خدمات و تغييرات رشد يا كاهش تقاضاي بازار هستند. مقامات اجرايي نيز براي برنامه‌ريزي در مورد محل استقرار مدارس و تأسيس راه‌ها، ميزان عوايد موردنياز براي تأمين حقوق بازنشستگان و نيازهاي سلامتي آنها به اطلاعاتي در مورد حجم و تركيب جمعیّت كنوني و آينده نياز دارند. گرچه اين نيازهاي داده‌اي در مواردي از طريق تعميم تجربيات فردي قابل حصول است، داده‌هاي وسيع‌تر و نماياتر تصوير دقيق‌تري را فراهم مي‌كنند. جمعیّت‌شناسان با تكيه بر تخصص‌ و تربيت‌ آكادميك‌ در تحليل و تفسير داده‌هاي آمارگيري، عموماً گزارش‌گران بي‌طرفي از وضعيت جامعه آن‌گونه كه از خلال داده‌هاي جمعیّتي آشكار مي‌شود، قلمداد مي‌شوند.

بيشتر جمعیّت‌شناسان اجتماعي همراه با تاريخ‌دانان اجتماعي، آماردان‌ها و محققين ساير رشته‌ها از داده‌هاي آمارگيري براي توصيف فرصت‌ها و تهديدهاي جامعه‌ي آمريكايي و ساير جوامع سود جسته‌اند. در بخش عمده‌اي از تاريخ آمريكا، سرشماري‌هاي جمعیّتي 10 ‌ساله اولين و شايد تنها منبع اطلاعات در مورد حجم، توزيع و ويژگي‌هاي جمعیّت بوده‌اند. علاوه بر اين، مي‌توان داده‌هاي سرشماري را به‌منظور فراهم‌كردن بينش‌هاي ارزشمند در باب موضوعات مهم اجتماعي و اقتصادي مورد تحليل قرار داد (اندرسون 1988). داده‌هاي جمعیّت‌شناختي همانند ساير انواع اطلاعات ممكن است براي دفاع از يك موضع خاص در باب مسايل مورداختلاف، دستكاري و مورد استناد قرار بگيرند. با وجود اين گرايش‌ها، سنت سرشماري به‌عنوان يك فعاليت واقعيت‌نما[84] و منبعي براي روشنگري عمومي، پشتوانه‌ي مهمي براي توسعه‌ي جمعیّت‌شناسي اجتماعي بوده است.

اين سنت بررسي و توصيف اجتماعي مبتني بر سرشماري در عنوان و محتواي تك‌نگاري آماري[85] مشهور رينولدز فارلي در سال 1990 تحت عنوان واقعيت جديد جامعه‌ي آمريكايي: كيستيم، از كجا آمده‌ايم، و به كجا مي‌رويم (فرالي 1996) و نيز دو مجموعه‌ي ديگر با عنوان وضعيت اجتماع:آمريكا در دهه‌ي 1990 (فارلي 1995، 1996) مشتمل بر فصل‌هايي در مورد درآمد، نيروي كار، آموزش، مسكن، خانواده، جمعیّت سالمند، مهاجرين، و موضوعاتي از اين قبيل، نمايان است. هرچند در آثار منتشر‌شده توسّط اداره‌ي سرشماري، به‌تدريج توصيف و تحليل پديده‌هاي اجتماعي از جدول‌بندي‌هاي ساده فراتر رفت، تك‌نگاري‌هاي جمعیّتي حجيم محققين دانشگاهي را بايد مهم‌ترين نقاط عطف در توسعه‌ي جمعیّت‌شناسي اجتماعي تلقي كرد كه با سرشماري 1920 آغاز شد. در ميان عناوين تك‌نگاري‌‌هاي آماري 1920 كه در فاصله‌ي سال‌هاي 1922 تا 1931 منتشر شد، مي‌توان از آثاري چون، اجاره‌داري زمين در ايالات متحده (گلدن ويسر و تروسدل 1924)، زنان در مشاغل پردرآمد (هيل 1929) و مهاجرين و فرزندان آنها (كارپنتر 1927) نام برد.  

گرچه برخي از اين تك‌نگاري‌هاي آماري كه به دنبال سرشماري‌هاي 1920، 1950، 1960، 1970 و 1980 منتشر شده‌اند، مصداق تعبير "توالي خسته‌كننده‌ي آمارها" هستند، تعدادي از آنها به‌عنوان الگوي گزارش‌هاي اجتماعي و تحليل دقيق توصيفي، حايز اهميت هستند. براي مثال، تك‌نگاري آماري 1950 در مورد "ويژگي‌هاي اجتماعي اجتماعات شهري و روستايي"(دانكن و ريس 1956) نشان داد كه چگونه پيوستار شهري ـ روستايي  در برخي ابعاد تنوع مي‌پذيرد. تك‌نگاري‌هاي آماري هرمن ميلر براي سرشماري‌هاي 1950 و 1960 در مورد توزيع درآمد در ايالات متحده بنيان كتاب معروف او تحت عنوان "فقرا و اغنيا" (ميلر 1955، 1966، 1971) و الگويي براي اثر فرانك لويي با عنوان "دلارها و رؤياها" مبتني بر سرشماري 1980 و اثر بعدي او يعني "دلارها و رؤياهاي جديد" شد(لويي 1987، 1998). يكي از مهم‌ترين تك‌نگارهاي‌ آماري از سرشماري 1980 با عنوان "از كرانه‌ها: گروه‌هاي قومي و نژادي در آمريكاي معاصر" (لايبرسن و واترز 1988) به بررسي پيامدهاي اندازه‌گيري تبار در كنار سنجه‌هاي استاندارد نژاد، قوميت و ملت مي‌پردازد.

از نمونه‌هاي ديگر اين گزارش‌هاي اجتماعي مي‌توان به دو مجلد "روندهاي اجتماعي اخير در ايالات متحده" و 13 تك‌نگاري همراه آن كه به گزارش كميته‌ي هوور در باب روندهاي اجتماعي معروف است، اشاره كرد (ايالات متحده، رياست‌جمهوري، كميته‌ي پژوهشي روندهاي اجتماعي 1933). به تقاضاي هربرت هوور، گروهي از عالمان اجتماعي نامي با حمايت بنياد راكفلر و شوراي پژوهشي علوم اجتماعي گزارش‌هاي تجربي مفصلي در مورد ميراث فيزيكي، زيستي و اجتماعي جامعه‌ي آمريكايي تهيه كردند. ويليام آگ‌برن، جمعیّت‌شناسي اجتماعي در دانشگاه شيكاگو، مديريت پژوهش را در كميته‌ي فوق عهده‌دار بود.

در ميان 29 فصل‌ مجموعه‌ي "روندهاي جمعیّتي معاصر"، عنوان‌هايي چون "جمعیّت ملت" نوشته‌ي وارن اس. تامپسون و پي كي. ولپتون، "الگوهاي شغلي درحال‌تغيير" نوشته‌ي رالف جي. هورلين و مرديت بي. گيونز، "ظهور اجتماعات كلان‌شهري" نوشته‌ي آر دي. مك‌‌كنزي، "پايگاه گروه‌هاي قومي و نژادي" از تي جي. ووفتر، و "خانواده و كاركردهاي آن" از ويليام اف. آگ‌برن به چشم مي‌خورد. هدف اين گزارش‌ها بدواً مطالعه‌ي تجربي و واقعي صرف روندهاي اجتماعي بدون توجه به نيازهاي سياست‌گذاري بود، هرچند نيت پنهان آنها كمك به سياست‌گذاران در شناخت وضعيت جامعه‌ي آمريكا بود. شايعه بود كه فرانكلين روزولت رئيس‌جمهور وقت قبل از تصدي مسئوليت، گزارش روندهاي اجتماعي اخير را مطالعه كرده بود و اين مطالعات نقش مهمي در صورت‌بندي جديد سياست اجتماعي از جمله برنامه‌ي امنيت اجتماعي داشتند (ووركستر 2001: 23).

اتفاق مهم ديگر در علوم اجتماعي قرن بيستم "جنبش شاخص‌هاي اجتماعي" در دهه‌هاي 1960 و 1970 بود (لند 2000). با وجود توسعه و انتشار شاخص‌هاي اجتماعي در حوزه‌هاي علمي مختلف، اجماع عامي در خصوص ارزش و اهميت گزارش و توصيف اجتماعي در حوزه‌ي جمعیّت‌شناسي اجتماعي وجود داشت. جمعیّت‌شناس جامعه‌شناس اوتيس دادلي دانكن، هم‌چون ويليام اف. آگ‌برن كه نقش كليدي به‌عنوان مدير پژوهش در كميته‌ي تحقيق رياست‌ جمهوري در مورد روندهاي اجتماعي داشت، يكي از پيشگامان فكري اوليه در توسعه‌ي حوزه‌ي شاخص‌هاي اجتماعي به ‌شمار مي‌رفت (دانكن a1969).

برجسته‌ترین اثر در حوزه‌ی شاخص‌های اجتماعی با عنوان "به سوی یک گزارش اجتماعی" منتشر شد که ذیل عنوان‌هایی چون بهداشت و بیماری، تحرّک اجتماعی، محیط زیست فیزیکی ما، و امنیّت و نظم عمومی مهم‌ترین شواهد را در زمینه‌ی سلامت اجتماعی جمعیّت آمریکا خلاصه کرده بود (دپارتمان آموزش بهداشت و رفاه ایالات متّحده 1969). همان‌گونه که از عنوان آن برمی‌آید، چنین تصوّر می‌شود که این گزارش دولتی مقدّماتی که حاصل تلاش محقّقان دانشگاهی بود، سرآغاز یک دستور کار فدرال جدید برای پایش رفاه اجتماعی جمعیت کشور باشد. یکی از ایده‌های وقت تشکیل شورای مشاوران اجتماعی بود که نقش مکمّل شورای مشاوران اقتصادی را ایفا می‌کرد و تولید گزارش های دوره‌ای در ارتباط با رفاه اجتماعی جامعه‌ی آمریکا از مأموریت‌های آن به شمار می رفت. امّا با توجوّلات سیاسی ناشی از انتخابات 1968، برنامه‌ی شورای مشاوران اجتماعی و دستور کار آن در تولید گزارش‌های اجتماعی آینده به فراموشی سپرده شد (برای یک مرور انتقادی به اهداف و محدودیّت‌های گزارش HEWبه کارل توبر 1969 مراجعه کنید).

با وجود اقبال اندک دولت فدرال، جنبش شاخص های اجتماعی در دهه‌ی بعد نیز تداوم پیدا کرد. اداره‌ی سرشماری چندین مجلّد حجیم با نمودارهای رنگارنگ از شاخص‌های اجتماعی را منتشر کرد (اداره‌ی سرشماری ایالات متّحده 1980). شورای پژوهش علوم اجتماعی و بنیاد راسل سیج نقش مهمّی در حمایت از کمیته‌ها و پروژه‌های مربوط به شاخص‌های اجتماعی ایفا کردند ( ). کنفرانس‌ها و مجموعه‌های ویراستاری‌شده در موضوع بنیادهای مفهومی و روش‌شناختی شاخص‌های اجتماعی ( ) و انتشار گزارش‌های شاخص‌های اجتماعی در جنبه‌های مختلف رفاه اجتماعی را می‌توان مهم‌ترین فعّالیت‌های قابل‌مشاهده و تولیدات علوم اجتماعی در دهه‌های 1960 و 1970 قلمداد کرد. این آثار نقش ارزشمندی در آگاهی‌ دانشجویان دانشگاه‌ها (از طریق استفاده از آن‌ها در کلاس‌های درس) و عامه‌ی مردم از وضعیّت جامعه‌ی آمریکا داشتند.

در اوایل دهه‌ی 1980، کمیته‌ی شورای پژوهش علوم اجتماعی در موضوع شاخص‌های اجتماعی منحل شد و این موضوع منجر به توقّف جریان انتشار گزارش‌های شاخص‌های اجتماعی شد؛ حتّی اصطلاح شاخص‌های اجتماعی در حاشیه‌ی علوم اجتماعی معاصر قرار گرفت. برخی بر این باورند که توسعه‌ی علوم سیاسی منجر به کم‌رنگ‌شدن جنبش شاخص‌های اجتماعی شد. در حالی‌که طرفداران این جنبش شاخص‌های اجتماعی را مشاهدات کاملاً علمی و بی‌طرفانه می‌پنداشتند، علوم سیاسی محافظه‌کار رو به رشد در دهه‌ی 1980 همه‌ی علوم اجتماعی و به ویژه علومی که به مسایل اجتماعی جامعه‌ی آمریکا می‌پرداخت را شایسته‌ی حمایت و توجّه دولت نمی‌دانستند. در شرایط بی‌توجّهی و عدم حمایت دولت دانشگاه‌ها و بنیادهای خصوصی برای حمایت از زیرساخت‌های وسیع مورد نیاز برنامه‌ها و انتشارات شاخص‌های اجتماعی با کمبود منابع مالی مواجه شدند.

نقطه‌ی ضعف دیگر پژوهش شاخص‌های اجتماعی عدم مرکزیّت آن در رویکردهای رایج علوم اجتماعی بود. با این‌که بیش‌تر عالمان اجتماعی شاخص‌های اجتماعی را یک "خیر عمومی" سودمند می‌پنداشتند، هیچ رشته یا اجتماع پژوهشی خاصّی مأموریّت گردآوری و انتشار آن را بر عهده نداشت. علوم اجتماعی، همانند سایر علوم، اهمیّت زیادی برای توسعه‌ی نظریه‌های جدید و همچنین تحلیل‌های تجربی بسیار پیچیده و جاه‌طلبانه قایل بودند. مطالعات توصیفی اغلب به عنوان توصیف‌های بی‌محتوا قلمداد می‌شدند. این گرایش به معنی آن بود که گزارش روندهای اجتماعی و الگوه‌های جامعه‌ایی امکان کم‌تری برای انتشار در مجلّه‌های تخصّصی پیشرو می‌یافتند.

با اینحال، جمعیت‌شناسی اجتماعی هم‌چنان به پایش منظّم ضربان اجتماعی پایبند است و در شرایط کم‌رنگ‌شدن جنبش شاخص‌های اجتماعی، با گردآوری، تحلیل، و انتشار داده‌های بنیادین جمعیت‌شناختی پنجره‌ی مهمّی به روی رشته‌ی جامعه‌شناسی می‌گشاید. چنین آثاری در جمعیت‌شناسی اجتماعی توصیفی توسّط اداره‌ی سرشماری و سازمان‌هایی چون اداره‌ی مدارک جمعیت و شورای جمعیت، که سابقه‌ی طولانی‌مدّتی در ایجاد ارتباط بین علم جمعیت‌شناسی و سیاست عمومی دارند، منتشر می‌شوند.

شاید بتوان مجلّه‌ی جمعیت و توسعه[86] را بارزترین نمونه‌ی این آثار در حوزه‌ی پژوهش جمعیت‌شناختی دانست که می‌کوشد مخاطب‌هایی در خارج از دانشگاه پیدا کند. اگرچه هیأت تحریریه‌ی مجلّه‌ی جمعیت و توسعه بیش‌تر علاقه‌مند به پژوهش‌های جمعیت‌شناختی نوآورانه هستند تا توصیف اجتماعی، عدم اقبال این مجلّه از تحلیل‌های فنّی پیچیده فرصت توسعه‌ی پژوهش‌های متمرکز بر الگوها و روندهای جامعه‌ایی کلان را فراهم ساخته است. مجلّه‌ی جمعیت و توسعه با چنین رویکردی در هیأت تحریریه، جایگاه مهمّی در این حوزه پیدا کرده و مخاطب‌های قابل‌توجّهی را از محقّقان دانشگاهی گرفته تا دانشجویان دوره‌‌های کارشناسی جامعه‌شناسی جذب کرده است.

فصل‌نامه‌ی بولتن جمعیت منبع ارزشمند دیگری برای انتشار گزارش‌های جمعیت‌شناختی اجتماعی است که توسّط اداره‌ی مدارک جمعیت منتشر می‌شود. هر شماره‌ی 40 صفحه‌ای این مجلّه مشتمل بر مقاله‌ای در یک موضوع خاص است که در آن داده‌های اساسی (که اغلب از طریق نمودارها و گراف‌ها خلاصه شده‌اند) به شیوه‌ی قابل‌فهمی برای مخاطب عام ارایه می‌شود. مجلّه‌ی علوم جمعیت‌شناختی آمریکا با هدف تحلیل تغییرات جمعیت‌شناختی در جامعه‌ی آمریکا شروع به کار نمود، امّا به مرور زمان به سمت تأمین نیازهای اطّلاعاتی فوری مخاطب‌های علاقه‌مند به حوزه‌ی تجارت میل پیدا کرد.

یک منبع فوق‌العادّه ارزشمند برای گزارش‌های جمعیت‌شناختی اجتماعی در ایالات متّحده "گزارش‌های جاری جمعیت (CPR)است، گزارش های دوره‌ای گه توسّط اداره‌ی سرشماری و بر پایه‌ی پیمایش جاری جمعیت (CPS)تولید می‌شود. مجموعه گزارش‌های جاری جمعیت معمولاً آخرین داده‌های پیمایشی در حوزه‌ی ترتیبات زندگی خانواده و خانوار، ثبت نام و موفقیّت تحصیلی، باروری، مهاجرت، درآمد و فقر و سایر موضوعات را به شکل سری داده‌های زمانی در دسترس قرار می دهد. یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی گزارش‌های جاری جمعیت بیان جزئیات و مباحث روش‌شناختی در ارتباط با گردآوری، پردازش و تصحیح داده‌ها به شما می‌رود. معمولاً به دانشجویان کارشناسی جمعیت‌شناسی اجتماعی توصیه می‌شود تا برای دست‌یابی به شناخت عمیقی از بنیان‌های روش‌شناختی آمارهای دولتی جزئیات این ضمایم و زیرنویس‌های گزارش‌های جاری جمعیت را مطالعه کنند ().

تفسیر روندهای اجتماعی با چنین مشخّصاتی توسّط جمعیّت‌شناسان اجتماعی در مقایسه با بسیاری از جامعه‌شناسان (و سایر عالمان اجتماعی) که به مسایل گردآوری داده و اندازه‌گیری در پیمایش‌های دولتی بی‌توجّه هستند، یک امتیاز محسوب می‌شود. برای مثال، خوانندگان دقیق گزارش‌های جاری جمعیت درمی‌یابند که در حدود یک سوّم مردان سیاه‌پوست 29-20 ساله در ایالات متّحده تحت پوشش پیمایش جاری جمعیت قرار نمی‌گیرند (اداره‌ی سرشماری ایالات متّحده 2000، فصل 16). این به مفهوم آن است که بیش‌تر شاخص‌های نابرابری نژادی را کم‌تر از تفاوت‌های واقعی آن برآورد می‌کنند (با فرض این‌که مردان سیاه‌پوستی که تحت پوشش سرشماری قرار نگرفته‌اند نسبت به کسانی که اطّلاعات آن‌ها گردآوری شده است در پایگاه اقتصادی ـ‌ اجتماعی پایین‌تری قرار دارند). مسأله‌ی عدم پوشش احتمالاً در همه‌ی منابع داده‌ای وجود دارد از جمله داده‌های گردآوری‌شده توسّط جامعه‌شناسان وجود دارد.

یک مسأله‌ی مهم و کم‌تر مورد توجّه قرار گرفته در مطالعه‌ی نابرابری و قشربندی، مشکلات اندازه‌گیری درآمد است. درآمدهای فردی و خانوادگی بر اساس پاسخ‌های افراد به سؤالات پیمایشی از درآمد مستقیم (دستمزد و حقوق و خوداشتغالی) و درآمد غیرمستقیم (ناشی از ثروت و ارث) محاسبه می‌شوند. درآمد حسّاس‌ترین سؤال در هر سرشماری یا پیمایشی محسوب می‌شود و همواره دارای حجم وسیعی از بی‌پاسخی است (حدود 10 درصد در cps، مراجعه شود به اداره‌ی سرشماری ایالات متّحده 1993: 10-c). حتّی مهم‌تر از بی‌پاسخی، کم‌شماری گزینشی انواع خاصّی از درآمدهاست. بر اساس برآوردهای اداره‌ی سرشماری، سؤالات مربوط به درآمد رد CPS97 درصد همه‌ی درآمدهای ناشی از حقوق و دستمزد را پوشش می‌دهد، امّا تنها 51 درصد از درآمد اینترست و 33 درصد درآمد سهام را می‌توانند برآورد کنند (اداره‌ی سرشماری ایالات متّحده 1993: c112-c13). اگرچه درآمد ناشی از ثروت (اینترست و سهام) کم‌تر از 12 درصد کلّ درآمد برآورد‌شده در ایالات متّحده است، امّا این میزان منحصراً توسّط ثروتمندترین گروه جمعیت جذب می‌‌شود. این توضیح روش‌شناختی نتایج مهمّی در تحلیل یافته‌های مربوط به نابرابری درآمدی درحال‌افزایش در ایالات متّحده طیّ دو دهه‌ی گذشته‌ی قرن بیستم دربر دارد ().

وجه دیگری از چشم‌انداز جمعیت‌شناسی اجتماعی پذیرش اهمیّت روندها و تفاوت‌های جمعیتی بلندمدّت برای درک تغییرات اجتماعی می‌باشد. بررسی دقیق روندهای بلندمدّت ازدواج، طلاق، و ازدواج مجدد (چرلین 1992) و میزان‌های موالید (ریندفوس و سویت 1977) بینش‌های جامعه‌شناختی مهمّی در ارتباط با تغییرات اقتصادی و فرهنگی جامعه‌ی آمریکایی فراهم کرده که به واسطه‌ی آن‌ها بازگشت به سنّت در دهه‌ی 1950 و تغییرات اجتماعی ناهمگون دهه‌های 1960 و 1970 تأیید می‌شود. ترسیم روندهای کوهورتی در موفقیّت‌های تحصیلی از طریق مجموعه‌ای از نسبت‌های استمرار تحصیلی از یک سطح به سطح دیگر مدلی برای تبیین چگونگی تغییر نظام آموزشی آمریکا در طول قرن بیستم است (دانکن 1968: 640، مار 1995). یکی از مشهورترین مقاله‌ها در جمعیت‌شناسی اجتماعی ـ مقایسه‌ی روندهای واگرایانه‌ی رفاه کودکان و سالمندان در ایالات متّحده توسّط ساموئل پرستون (1984) ـ اگرچه در مفهوم‌شناسی و تفسیر پیشگویانه بود امّا از حیث تحلیلی یک توصیف اجتماعی دقیق به شمار می‌رفت.

منطق اصلی تحلیل جمعیت‌‌شناختی مبتنی بر توجّه به هم‌زمانی بین تاریخچه‌ی زندگی افراد و کوهورت‌ها و همچنین تمایز بین سنجه‌های مقطعی و کوهورت می‌باشد (رایدر 1964). این چشم‌انداز جمعیت‌ّناختی به جمعیت‌شناسان اجتماعی کمک می‌کند که ارزش اندازه‌گیری‌های خلاصه‌ای که واقعیّت اجتماعی را به روشی شهودی توصیف می‌کنند دریابند. برای مثال، سنجه‌های مقطعی باروری و مرگ‌ومیر معیار برای بازنمایی تجربه‌های چرخه‌ی زندگی کوهورت‌ها یعنی میزان باروری کل و امید زندگی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

کسب شناخت در ارتباط با جوانب روش‌شناختی منابع داده‌ای، تکنیک‌های اولیه‌ی جمعیت‌‌شناختی و ارزش توصیف اجتماعی جمعیت‌شناسان اجتماعی خلاق کمک کرده است تا سنجه‌های مفهومی جدیدی را برای تشریح شرایط انسانی ابداع کنند. این سنجه‌های خلاصه برخلاف معرف‌های اجتماعی که پیشتر به آن‌ها اشاره شد اغلب گام‌های اولیه امّا ضروری در بنیان‌گذاری یک مکتب پژوهش جامعه‌شناختی محسوب می‌‌شوند. برای مثال، لاری بامپس و رونالد لیندفوس (1979) سنجه‌ی خلاصه‌ای برای سنجش احتمال تجربه‌ی خانواده‌ی تک والدی توسّط  یک کودک را به دلیل از هم‌گسیختگی ازدواج والدین در سن 18 سالگی یا کم‌تر ارایه کردند. اگرچه چنین داده‌هایی به طور مستقیم در پیمایش‌های ملّی گردآوری نمی‌‌شوند، امّا بامپس و ریندفوس توانستند با ترکیب تاریخ ازدواج والدین و سن فرزندان، یک جدول عمر فرزندمحور از افرادی که طلاق والدین را تجربه کرده‌اند ارایه کنند. یکی دیگر از نمونه‌های خلاقانه‌ی توصیف جمعیت‌شناختی اجتماعی ابداع شاخص "مرگ‌ومیر اضافی" توسّط کیتاگاوا و هاوزر (1986) بود. مرگ‌ومیر اضافی به تعداد مرگ‌هایی اشاره دارد که اگر کل جمعیت میزان مرگ‌ومیر چارک اوّل توزیع تحصیلی را تجربه می‌کردند، روی نمی‌دادند.

در دهه‌ی 1940 و اوایل دهه‌ی 1950 یکی از کانون‌های اصلی پژوهش در جامعه‌شناسی مطالعه‌ی تفکیک سکونتی طبقات اجتماعی و گروه‌های نژادی یا قومی در شهرها بود. با اینحال،‌ به خاطر آشفتگی ناشی از تنوّع شاخص‌های مورد استفاده برای تلخیص توزیع گروه‌های مختلف در میان مناطق کوچک شهری (بلوک‌های سرشماری)، امکان تعمیم‌های تجربی محدود بود. این آشفتگی با انتشار مقاله‌ی دانکن و دانکن (1955الف) و ارزیابی سیستماتیک کلیه‌ی سنجه‌های مورد استفاده برای تفکیک سکونتی خاتمه یافت (همچنین به تابر و تابر 1965، پیوست الف مراجعه شود). دانکن‌ها علاوه بر بیان رابطه‌ی ریاضی بین سنجه‌ها منطق مفهومی استفاده از یکی از آن‌ها یعنی شاخص عدم تشابه یا (دلتا) را ارایه کردند. بدین ترتیب، دانش جمعیت‌شناختی و جامعه‌شناختی تراکمی مرتبط با پژوهش‌های تفکیک سکونتی برای نسل بعد فراهم شد و در نتیجه همه‌ی محقّقان در همین مکتب تحلیلی کار کردند.

لیبرسون (1980) 25 سال بعد یکی از سنجه‌های تقریباً فراموش‌شده‌ی تفکیک سکونتی (P*)که یک شاخص در معرض بودن است تا برابری توزیع میان محلّات یک شهر را احیا کرد. او از این شاخص برای پاسخ به سؤال تجربی مهمّی درباره‌ی روش‌های مختلف واکنش سفیدپوستان بومی ساکن شهرهای شمالی به حضور رو به افزایش مهاجرین اروپایی (جنوبی، شرقی و مرکزی) و مهاجرین آمریکایی آفریقایی تبار جنوب استفاده کرد. به این ترتیب، با توجّه دقیق به تفاوت‌های مفهوم‌شناسی و تفسیر این دو شاخص تفکیک سکونتی لیبرسون توانست دانش تراکمی در باب پژوهش تفکیک سکونتی را تداوم بخشیده و وسعت دهد.

سهم دیگر پژوهش جمعیت‌شناختی اجتماعی، بسط سنجه‌ی پایگاه شغلی و تبدیل آن به یک شاخص استاندارد‌شده‌ی پایگاه اقتصادی اجتماعی همه‌ی مشاغل بود. عنوان‌های شغلی و توصیف‌های پاسخگویان پیمایش از مشاغل توسّط اداره‌ی آمار ایالات متّحده و سایر سازمان‌های پیمایش ملّی در یک طبقه‌بندی شغلی بسیار تفصیلی مشتمل بر صدها مقوله‌ی شغلی کدگذاری شد. یکی از دشواری‌های اصلی پیش روی پژوهش جمعیت‌شناختی تراکمی در این موضوع چگونگی تلخیص توزیع‌های شغلی به شیوه‌ای بود که ابعاد بنیادین و مهمّ تفاوت‌های شغلی و قشربندی را در بر گیرد. بیش‌تر جامعه‌شناسان به طور سنّتی به شیوه‌ای فردی و از طریق تفکیک مقوله‌ها (برای مثال، یقه سفید، یقه آبی، کشاورز) با این مشکل برخورد کرده‌اند.

پژوهش‌های جامعه‌شناختی نشان داده‌ بودند که نتیجه‌ی استفاده از سنجه‌ی موقعیّت اجتماعی مشاغل، یک مقیاس فاصله‌ای پرستیژ شغلی است که تقریباً در طول زمان و در جمعیت‌های مختلف تفاوت نمی‌پذیرد (هاج، سیگل و روسی 1964.، تریمن 1977). مسأله فقط این بود که پایگاه شغلی با استفاده از پرسش‌های تفصیلی پیمایشی اندازه‌گیری می‌شد و تنها شمار کمی از صدها شغل موجود درجه‌بندی می‌‌شدند. دانکن (1961الف، 1961ب) روشی را ابداع کرد که نشان می‌داد می‌توان نمرات پایگاهی را می‌توان از طریق میانگین وزنی درآمد و موفقیّت‌های تحصیلی دارندگان مشاغل به شکل قابل اعتمادی پیش‌بینی کرد. نتیجه‌ی این پژوهش، یعنی شاخص اقتصادی اجتماعی مشاغل به یکی از بنیان‌های پژوهش قشربندی اجتماعی معاصر تبدیل شد (هاوزر و وارن 1997).

اگرچه جامعه‌شناسی توصیفی گاهی وقت‌ها فرزندخوانده‌ی این رشته محسوب می‌شود، جمعیت‌شناسان اجتماعی انرژی و ابتکار قابل توجّهی صرف توصیف اجتماعی و حسابداری اجتماعی کرده‌اند. البتّه، این نه بدین خاطر است که جمعیت‌شناسان اجتماعی نسبت به سایر جامعه‌شناسان ارزش بیش‌تری برای توصیف اجتماعی قایل‌اند، هرچند تا اندازه‌ای این موضوع صحّت داشته باشد. جمعیت‌شناسان اجتماعی بر این باورند که توصیف اجتماعی مکانیکی دارای یک مطلوبیّت حاشیه‌ای می‌باشد، در عین حال عمیقاً بر این باورند که دانش تراکمی تنها هنگامی می‌تواند بسط پیدا کند که مفاهیم مهمّ علوم اجتماعی به گونه‌ی دقیق و قابل اعتمادی اندازه‌گیری شوند.

 

جمعیّت‌شناسی اجتماعی به مثابه جامعه‌شناسی تبیینی

اگرچه علم مطلوب با توصیف دقیق و بینش‌آفرین آغاز می‌شود،‌ امّا این تنها یک گام آغازین است. هدف نهایی علم تبیین جهان اجتماعی و طبیعی است. البتّه، تبیین معانی و سطوح مختلفی دارد. نیروهایی که یک پدیده را به وجود می‌آورند می‌توانند به کلّی متفاوت از نیروهایی باشند که موجب تداوم، تغییر یا از بین رفتن آن پدیده می‌شوند. تبیین سهم ویژگی‌ها یا رفتارهای عناصر یک سیستم (برای مثال، افراد) در بقاء یا رفاه یک سیستم به عنوان یک کل ممکن است متفاوت از تبیین آن به واسطه‌ی انگیزه‌های آگاهانه‌ی در سطح فردی یا ارزیابی مبتنی بر سود و زیانی باشد که با نتایج رفتارهای خاص همراه‌ است. بررسی پیچیدگی‌های یک نظریه‌ی کارآمد تبیین علمی و کاربرد آن در مطالعه‌ی جوامع و رفتار انسانی از حوصله‌ی این بحث خارج است. در اینجا تنها به مرور کلّی فعّالیت آزمون فرضیه در جمعیت‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی اکتفا خواهیم کرد.

برای بیشتر پژوهش‌های علوم اجتماعی روش استاندارد تبیین عبارت است از آن‌ که تغییرات یک متغیّر (در یک زمان یا در طول زمان) به واسطه‌ی تغییرات متغیّرهای دیگر توضیح داده شود. برای مثال، آیا می‌توان تغییرات در باروری را در بین جوامع به واسطه ی سطح توسعه‌ی اقتصادی اجتماعی آن‌ها تبیین کرد. در سطح فردی چه میزان از نابرابری درآمدی حاصل موفقیّت تحصیلی است. در بیشتر پژوهش‌ها هر دو متغیّر یعنی متغیّر وابسته و مستقل به واسطه‌ی واحدهای تحلیل قابل مقایسه‌ای مفهوم‌سازی شده و اندازه‌گیری می‌شوند. این واحدهای تحلیل می‌توانند جوامع، افراد، شهرها، سال‌ها، سازمان‌ها، وقایع یا سال‌های منفرد باشند، امّا پیشفرض استاندارد این است که هر دو متغیّر مستقل و وابسته واحدهای اندازه‌گیری یکسانی دارند. البتّه، این پیشفرض قطعی نیست و حرکت در بین سطوح تحلیل مقدور است، امّا این امر معمولاً مستلزم توجیه و استفاده از روش های تحلیلی متناسب است.

مهم‌ترین پیشفرض در پژوهش تجربی قیاسی آن است که یک فرضیه‌ی قابل آزمون و برگرفته از یک نظریه‌ی کلّی و به بیان دیگر، مفروضه‌ای از یک رابطه‌ی علّی بین متغیّر وابسته و مستقل وجود داشته باشد. همانگونه که معمولاً گفته می‌‌شود وجود همبستگی به منزله‌ی وجود رابطه‌ی علّی نیست. در حقیقت، حتّی اسنتباط از یک مفروضه‌ی علّی و یک همبستگی بالای آماری لزوماً مؤیّد علیّت نیست. همانطور که در بخش بعد بحث خواهد شد، معمولاً مفروضه‌های علیّت پیچیده‌تر از آنی هستند که در نگاه اوّل به نظر می‌رسند. با این وجود، هنوز بر پایه‌ی همین مفروضه‌های ضعیف در باب علیّت می‌توان پژوهش‌های مهم و سودمندی را انجام داد.

منبع: کتاب راهمای جمعیّت  (2005) ویراسته‌ی دادلی پوستون و مایکل میکلین، فصل چهارده،


[1]. Applied Statistics, [2]. Davis, [3]. Brown,[4]. Chicago, [5]. Michigan, [6]. North Carolina, [7].  pennsylvania, [8]. pennsylvania State, [9] . Princeton, [10] . Texas, [11] . California-Los Angeles, [12] . Washington, [13] . Wisconsin, [14] . Lorimer, [15] . Walter Wilcox, [16] . William Ogburn, [17] . Warren Thompson, [18] . Columbia,[19] . Franklin Giddings, [20] . Robert Park, [21] . Ernest Burgess, [22] . Roderick McKenzie, [23] . Namboodiri

* در كتاب پارك و برگس تحت عنوان مقدمه‌اي بر علم جامعه‌شناسي هيچ فصلي در مورد جمعيت و جمعيت‌شناسي وجود نداشته و واژه‌ي جمعيت تنها در نمايه‌ي موضوعي آمده است (پارك و برگس 1921).

[24] . Kingsley Davis, [25] . Social Stratification, [26] . Moore, [27] . Amos Hawley, [28] . Ronald Freedman, [29] . Human Ecology, [30] . Whelpton, [31] . Campbell, [32] . Takeshita, [33] . Philip Hauser, [34] . Dudley Duncan, [35] . Donald Bogue, [36] . Blau, [37] . Featherman, [38] . Stanley Lieberson, [39] . Preston, [40] . The Princeton Tradition, [41] . The Chicago-Berkeley Tradition, [42] . The Pennsylvania-Brown Tradition, [43] . The Michigan-Wisconsin Tradition,

* همين نسبت (يك سوم اعضاي جمعيت‌شناسي امريكا كه جامعه‌شناسي را حوزه‌ي اصلي فعاليت خود مي‌دانند) نيز تنها با محاسبه‌ي اعضاي ثابت (غير از دانشجويان) به‌دست خواهد آمد.

[44] . Economic Demography, [45] . Population Geography, [46] . Anthropological Demography, [47] . Morgan and Lynch, [48] . Social Demography, [49] . The Study of Population, [50] . Formal Demography, [51] . Population Studies, [52]. Kingsley Davis, [53]. The Sociology of Demographic Behavior, [54]. Ford and DeJong, [55]. Taeuber, Bumpass and Sweet, [56]. Sociological demography, [57]. Calvin Goldschieder, [58]. Introduction to Population: A Sociological Approach, [59]. Matras

* به فصل پنج با عنوان جمعيت‌شناسي اقتصادي رجوع كنيد.

[60]. William Goode, [61]. Ruben Hill, [62]. Marion Levy, [63]. Larry Bumpass, [64]. Andrew Cherlin, [65]. Frances Goldschieder, [66]. S. Philip Morgan, [67]. Ronald Rindfuss, [68]. James Sweet, [69]. Arland Thornton, [70]. Linda Waite, [71]. Frank Furstenberg, [72]. Glen Elder, [73]. Lu, [74]. Sweeney, [75]. Lin, [76]. Tolnay, [77]. Population Aging, [78]. Samuel Preston, [79]. Children and The Elderly: Divergent Paths for American’s Dependents, [80] . What’s Happening to the Family?, [81] . Residential Segregation, [82] . Health Disparities, [83] . Contextual Analysis, [84] . Fact Finder, [85] . Census Monograph, [86]. Population and Development Review (PDR),

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 13 آذر 1392 ، 18:30
 

منوی اصلی سایت Main

صفحه‌­ی اصلی

موضوع

رویدادها

منابع

پیوندها

درباره­‌ی من

مترجم سایت Translate

خبرنامه News Letter

نام:

ایمیل:

کنفرانس‌ها Conference

Please wait while JT SlideShow is loading images...
Photo Title 1Photo Title 2Photo Title 3Photo Title 4Photo Title 5

آمار بازدیدکنندگان Visited

واژه‌نامه‎ی جمعیّت‌شناسی Online

English to Persian and Vice Versa, Click here

DemoPaedia, Click here

تازه‌های کتاب

روش‌های تحلیل جمعیّت‌شناختی: این کتاب توسّط سه تن از جمعیّت‌شناسان نامی علم جمعیّت‌شناسی یعنی فرحت یوسف، جو. ام. مارتین و دیوید ا. سوانسون در چهارده فصل به رشته‌ی تحریر درآمده و در سال 2014 توسّط انتشارات اسپرینگر چاپ و منتشر شده است. دکتر حاتم حسینی و میلاد بگی کتاب را به زبان فارسی برگرداندند. ترجمه‌ی فارسی کتاب در 460 صفحه و شمارگان 1000 نسخه توسّط مرکز نشر دانشگاه بوعلی سینا در تابستان 1396 چاپ و منتشر شد. مطالب این کتاب به شیوه‌­ای سازمان یافته است که اجازه می‌دهد تا خوانندگان از یک سطح مقدّماتی به روش‎های پیشرفته‎تر تحلیل­‌های جمعیّت‎شناختی حرکت کنند. این رویکرد با در نظرگرفتن این نکته است که ممکن است کاربران ...

ادامه‌ی مطلب

نرم‌افزارهای جمعیّتی

MORTPAK for Windows (Version 4.3): The MORTPAK software packages for demographic measurement have had widespread use throughout research institutions in developing and developed countries since their introduction in 1988. Version 4.0 of MORTPAK included 17. Version 4.3 of MORTPAK enhanced many of the original applications and added 3 more to bring the total to 20 applications. The package incorporates techniques that take advantage of the United Nations model life tables and generalized stable population equations. The package has been constructed with worksheet-style, full screen data entry which takes advantage of the interactive ...

ادامه‌ی مطلب