مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم حسینی   
دوشنبه ، 11 مهر 1390 ، 04:43

روش‌های تحقیق کیفی، پارادايم‌هاي پژوهشی نوظهور و دانش جمعيّت‌شناسيDr. Askari Nadoushan

دکتر عبّاس عسکری‏ ندوشن

جمعیّت‌شناسی، رشته‌ای است که عمدتا بر بنیان روش‌های تحقیق کمی توسعه یافته و گرایش اصلی آن تا به امروز، به توصیف و تحلیل پیمایش‌های اجتماعی وسیع‌دامنه بوده است. در بین شاخه‌های علوم اجتماعی وضعیت دانش جمعیّت‌شناسی از نظر اندازه‌گیری دقیق تعداد و نرخ موالید، مرگ‌ومیر، بیماری، ازدواج، طلاق، مهاجرت، روش‌های پیشگیری، مشارکت نیروی‌کار و نظایر آن که متغیرهای اصلی مورد مطالعه آن محسوب می‌شوند- به‌ویژه در مورد جوامعی که مطالعه آن‌ها دشوار است- موفق ارزیابی می‌شود (Morgan & Linch 2001; Bogue 1993). با اینحال، همواره انتقاداتی در قلمرو تبیین، تئوری‌پردازی و پیش‌بینی تفاوت‌ها و تغییرات رفتارهای جمعیتی برآن وارد شده است. این نقطه ضعف، غالبا به ناتوانی داده‌های کمی حاصل از سرشماری‌ها و پیمایش‌های نمونه‌ای استاندارد و حتی ابزارهای آماری- ریاضیاتی تحلیل این داده‌ها در پاسخ به بسیاری از سئوالات و مسائل لاینحل پژوهش‌های جمعیّت‌شناسی منسوب می‌شود. در طول سه دهه گذشته و بطور مشخص از اواسط دهه 1980 به بعد، تلاشهایی در جهت ترکیب روش‌ها و داده‌های کمی با تحقیقات کیفی در جمعیّت‌شناسی صورت گرفت. در سالیان اخیر، هم برخی از جمعیت‌شناسان به استفاده از روش‌های کیفی تحقیق گرایش نشان داده‌اند و هم گروهی از مردم‌شناسان علاقمند به موضوعات جمعیتی در گسترش و توسعه دیدگاه کیفی در این رشته نقش داشته‌اند (Caldwell et al 1988; Knodel 1997; Kertzer & Frick 1997). با این وجود، از میان تحقیقات جمعیت‌شناختی که بر استفاده از دیدگاه‌های کیفی تأکید کرده‌اند، به استثناء معدودی از موارد (Greenhalgh 1997, 1996; Szerter et al. 2005)، اکثریت آن‌ها روش‌های کیفی را تنها بعنوان ابزاری مکمل در جهت حل و فصل برخی از مسائل ذاتی درگیر در داده‌های کمی به خدمت گرفته‌اند. در واقع، گرایش اخیر به استفاده از روش‌های کیفی در جمعیّت‌شناسی، عمدتا در جهت بهبود ابزارهای اندازه‌گیری متغیرها، کشف عوامل علی جدید، و تعمیق فهم نتایج پیمایش‌ها بوده است. همانطوری که گرینهال (1996) ابراز می‌دارد نقش مردم‌شناسی در تحقیقات جمعیّت‌شناسی، محدود و مشخص باقی مانده و استفاده جمعیت‌شناختی از مردم‌شناسی، بیشتر میل و رغبت به استفاده از روش‌های مردم‌شناسی و یافته‌های اتنوگرافیک آن بوده تا مفاهیم و تئوری‌های مردمشناسی که در نتیجه، جمعیّت‌شناسی تا حد زیادی از سایر توسعه‌های پارادایمی و مفهومیِ تحقیقات کیفی[1] (در این زمینه نگاه کنید به: Lincoln and Guba 2000) و دیدگاه‌های غیرپوزیتویستی و انتقادی رایج در مردم‌شناسی و سایر رشته‌های علوم اجتماعی برکنار مانده است.

با توجه به ماهیت پیچیده رفتارهای انسانی و پدیده‌های اجتماعی، تردیدی نیست که ترکیب روش‌های کمی و کیفی جمع‌آوری داده‌ها می‌تواند فهم محققین را از موضوعات جمعیتی تحت مطالعه‌شان غنا بخشد. زیرا، هر روشی مزایا، معایب و سوگیری‌های خاص خود را دارد و استفاده از روش‌های ترکیبی می‌تواند برخی از مسائل درگیر در هر روش را جبران نماید. در واقع، استفاده از داده‌های کمی و یا کیفی، یک مسأله کاملا تکنیکی است که مستقیما بستگی به هدف پژوهش دارد و نوع مسأله تحقیق مشخص می‌کند که استفاده از کدام نوع از داده‌ها مناسبتر است. در این مقاله، بحث ما ضرورت و یا عدم ضرورت استفاده از داده‌های کیفی نیست، بلکه بیشتر فقدان توسعه پارادایم‌های کیفی و دیدگاههای غیرپوزیتویستی در جمعیّت‌شناسی است.

اگر گرایش جمعیّت‌شناسی به پارادایم پوزیتویستی و استفاده آن از ابزارها و روش‌های کمی تحلیل را از منظر رویکردهای نوین به جامعه‌شناسی دانش و فلسفه علم بنگریم، در این دیدگاه‌ها، اساسا تولید دانش به مثابه فعالیت اجتماعی گروهی خاص تلقی می‌شود که ایده‌ها و یافته‌های آن بطور بنیادین تحت تأثیر ارزشها و علائق دانشمندان، ساختارهای اجتماعی سازمآن‌های پژوهشی و شرایط تاریخی است که تولید دانش در آن صورت می‌پذیرد. بنابراین، سئوال اینجاست که چه عوامل و شرایطی دانش جمعیّت‌شناسی را به یک متدلوژی پوزیتویستی و کمی‌گرا جهت داده است؟ با توجه به اینکه روش‌های کمی و کیفی تحقیق بر مبانی فلسفی و زمینه‌های معرفت‌شناختی متفاوتی استوارند، ماهیت کمی مطالعات جمعیتی تا چه اندازه به مسائل مورد توجه در پارادایم‌های پژوهشی جدیدتر، نظیر موضوعات خودآگاهی انتقادی[2]، و بازنمایی[3]  امکان بروز و ظهور می‌دهد و این آمادگی را در خود دارد که دانش جمعیّت‌شناسی و شرایطی را که این دانش در درون آن تولید می‌گردد، به مثابه یک پروژه نقد نماید؟

به این پرسش‌ها هنوز پاسخ صریح و روشنی از سوی جمعیت‌شناسان ارائه نشده است. به اعتقاد برخی از صاحبنظران (Hodgson 1983; Demeny 1988; Szerter 1993) ارتباط نزدیک و بیش از حد رشته با سیاست‌گذاری‌ها- به ویژه در زمینه اجرای برنامه‌های تنظیم‌خانواده، موجب دل‌مشغولی به ابعاد عملی عوامل برنامه‌ها شده و حال آنکه منجر به نادیده گرفتن رجحآن‌های افراد و محتوای اقتصادی و اجتماعی شکل‌دهنده آن‌ها، نادیده گرفتن محدودیتهای تئوریک موجود و پافشاری بیش از حد بر روش‌های کمی‌‌گرا و حتی چارچوبهای تئوریکی شده است که آسانتر به خدمت نیازهای سیاستگذاری درمی‌آید.

تبیین فوق براین پیش‌فرض ضمنی استوار است که جمعیت‌شناسان بیش از آنکه به مسائل متدلوژیک و نظری رشته تخصصی خودشان اولویت دهند، در جهت اهداف مختلف سیاستگذاری و خدمت به برنامه‌ریزان اجرایی فعالیت داشته‌اند. بنظر می‌رسد که پاسخ به این پرسش‌ها، مستلزم توجه دقیق‌تر به محتوای سیاسی و اقتصادی خاص تاریخ فکری جمعیّت‌شناسی و فرهنگ رشته‌ای است که جمعیت‌شناسان در درون آن عمل نموده‌اند. از نقطه‌نظر دیدگاههای نوین به جامعه‌شناسی دانش، اولا، شرایطی که تاریخ فکری هر رشته در آن شکل می‌گیرد و ثانیا، سنت‌های نهادی شده در درون هر رشته که اصطلاحا فرهنگ رشته‌ای خوانده می‌شود در چگونگی تعریف مواد و روش‌های مورد استفاده در هر شاخه از دانش نقش دارد. گرچه، همواره این امکان وجود دارد که توسعه دیدگاههای جدید در درون هر رشته، زمینه ترکیب متدلوژی‌ها و روش‌های جدید را با ابزارهای تحلیلی موجود در درون هر رشته فراهم آورد.

سوزان گرینهال (1997) بخوبی نقش فرهنگ رشته‌ای جمعیّت‌شناسی را در برداشت متفاوتی که از تحقیقات کیفی در جمعیّت‌شناسی نسبت به سایر رشته‌هایِ مبتنی بر تحقیق کیفی مانند مردمشناسی داشته است، را مورد بحث قرار می‌دهد. وی معتقد است که سازه‌های علمی اجتماعی در رشته‌های مختلف معانی مختلفی پیدا می‌کنند. بعنوان مثال مفهوم شبکه روابط اجتماعی ممکن است در مطالعات مردم‌شاختی خانواده، مطالعات جامعه‌شناختی سازمآن‌های رسمی، و مطالعات جمعیت‌شناختی روابط جنسی معانی متفاوتی پیدا کند، هرچند که، همه آن‌ها از واژه شبکه روابط استفاده می‌کنند. همین اصل در مورد روش‌های تحقیق مصداق پیدا می‌کند و روش‌هایی که از نظر ویژگیهای ظاهری با هم شبیه‌اند، بخاطر تفاوت فرهنگ رشته‌ای و میراث تاریخ فکری، ممکن است در رشته‌های مختلف معانی مختلفی بدهند. از اینرو، هر چند ممکن است در هر دو رشته جمعیّت‌شناسی و مردم‌شناسی از روش‌های تحقیق کیفی- نظیر مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، یا تکنیک گروههای متمرکز- استفاده شود، ولی معانی آن‌ها برای محققین دو رشته کاملا متفاوت خواهد بود.

برداشت از قدرت و نگرش نسبت به علم، دو بعد از فرهنگ رشته‌ای است که از آن حیث، بین جمعیّت‌شناسی و انسان‌شناسی تفاوت اساسی وجود دارد. جمعیّت‌شناسی همواره در خدمت و حمایت از نهادهای مستقر موجود در جامعه و اهداف سیاسی آن‌ها قرار داشته، و از طرفی، موضع آن همواره طرفداری از علم و هدف آن ارتقاء و بهبود دانش بوده و هرگز علم را بعنوان یک پروژه نقد نکرده است. برعکس، انسان‌شناسی براساس سنت رشته‌ای خود منتقد شرایط موجود سیاسی بوده و توجه ویژه‌ای به مسائل خودآگاهی انتقادی[4]، و بازنمایی[5] داشته است. نقادی ساختار قدرت در انسان‌شناسی، از ابتدای قرن بیستم، و به ویژه در دهه‌های 1960 و 1970 که موضوع آثار مخرب قدرت دولت و کاپیتالیسم بین‌المللی بر فرهنگ‌های محلی مطرح گردید، در مقیاس وسیع جلوه‌گر شد. انسان‌شناسی همچنین تحت تأثیر تئوری‌های انتقادی گوناگون، منتقد ماهیت مسأله‌دار علم در جهت روشن نمودن سوگیری‌های ضمنی علم و تضعیف داعیه قدرت انحصاری آن در نشان دادن جهان بوده است. چنین پتانسیلی کمتر در مطالعات جمعیت‌شناختی موجود بوده و حتی کمتر از آن زمینه لازم برای فعلیت یافتن پیدا کرده است. سوزان گرینهال (1997) نشان می‌دهد که چگونه نتایج مطالعه کیفی وی و همکارانش در مورد عوامل سطح خانوادگی و محلی شکل دهنده باروری در مناطق روستایی چین، که با توجه ضمنی، اما آگاهانه نسبت به مسائل خودآگاهی انتقادی، و بازنمائی به انجام رسیده بود- با شناسایی زوج‌هایی که در مقابل سیاست‌های کنترل موالید دولت مقاومت می‌کردند- خود به ابزاری برای تقویت نظارت دولت بر زندگی خانوادگی روستائیان  منجر شد.

تاریخ فکری رشته‌های مختلف نیز بعد دیگری است که ممکن است در معنای روش‌های تحقیق مشترک مورد استفاده آن‌ها، ایجاد تفاوت نماید. از منظر تاریخ فکری، جمعیّت‌شناسی دانشی است که در طول حیات کوتاهش تا حد زیادی با سیاستهای عمومی و رفاهی جمعیت درآمیخته بوده است. در واقع، تولد جمعیّت‌شناسی در معنای جدید آن بعنوان یک علم، در پاسخ مستقیم به نیازهای دولت مدرن در جهت بهره‌برداری کاربردی از دانش و مطالعات جمعیتی به منظور طراحی سیاستهای و برنامه‌ریزی‌های مناسب بود. ما به تفصیل در جای دیگر، در باره ظهور و نقش دولت مدرن در توسعه دانش جمعیّت‌شناسی بحث نمودیم (میرزایی و عسکری‌ندوشن 1385). بعد کاربردی دانش جمعیّت‌شناسی و ماهیت تقاضای بازار برای تولیدات فکری آن، نه تنها بر توسعه خود دانش جمعیّت‌شناسی بلکه بر تعیین متدلوژی کمی و خصوصیات تکنیکی و آماری آن تأثیر نهاده است (Greenhalgh 1996; Szerter et al. 2005). خریداران و مشتریان دانش جمعیّت‌شناسی مؤسسات و افرادی هستند كه هدف و فعالیت آن‌ها اجرای طرح‌های مداخله‌گر مختلفی است كه غایت آن پیشبرد مقاصد توسعه است. از اینرو علاقه اصلی آن‌ها به نتایج و یافته‌های جمعیت‏شناسی‏، به این امید است كه آن‌ها را به فرمول‌بندی سیاست‏های مؤثرتر و كارآمدتر قادر نماید. این علاقه آن‌ها نیز بیشتر ابزاری برای توجیه عملكردها و سیاست‌هایشان است. بطوری که کارگزاران اجرایی ناگزیرند سیاست‌هایشان را تا حد امکان برمبنای نظرات تخصصی و شواهدی طراحی کنند که بتواند سوای علایق و دیدگاه‏های شخصی، معتبر و قابل اجرا تلقی شود و یافته‌هایی را ارائه کند که از یک متدولوژی "علمی"، "سیستماتیک"، "عینی" و "بی‌طرف" حاصل آمده باشد. بنابراین، متدلوژی علمی مورد توجه برای اجرای سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌هایِ توجیه‌پذیر، ضرورتا می‌بایست از خاصیت تعمیم‌پذیری، پیش‌بینی‌پذیری و قابلیت بیان با یک زبان کمی، و مفید فایده برای مؤسسات و کارگزاران اجرایی مختلف برخوردار باشد که عملا مغایر با یک دانش محلی تلقی می‌شود.

از طرفی در تاریخ گذشته مردم‌شناسی نیز، برخلاف موضع انتقادی نسبتا اخیر آن، رگه‌هایی از پیوند با سیاستگذاری و تعقیب یک استراتژی "به لحاظ سیاسی خنثی،" "بی‌طرف" و "عینیت‌گرا" قابل مشاهده است. انسان‌شناسی و قوم‌شناسی اولیه، در تمامی دولت‌های مستعمره اروپایی (و حتی بعدها در مورد بومیان آمریکائی) بعنوان علمی که بطور بالقوه می‌توانست به حکومت‌داری قدرت‌های استعماری در سرزمین‌های دیگر و حفظ سلطه آنان بر جمعیت بومیان کمک نماید، به خدمت گرفته شد. گرچه تاریخ فکری جمعیّت‌شناسی و انسان‌شناسی از نقطه‌نظر بهره‌برداری کاربردی در جهت اهداف سیاستگذاری و اجرایی حکومت با یکدیگر تشابه اساسی دارند، اما، در توسعه یک علم عینیت‌‌گرا و کمیت‌پذیر متفاوت از یکدیگر عمل نمودند. ماهیت متفاوت تقاضای کاربران (سیاستگذاران) برای بهره‌برداری از نتایج و یافته‌های این علوم، علت این امر بود. بهره‌برداری از دانش انسان‌شناسی در چارچوب روابط استعماری،  به منظور کسب آگاهی و شناخت از فرهنگها و شیوه‌های زندگی مردم بر این پیش‌فرض استوار بود که مردم بومی کشورهای تحت سلطه، فرودست، غیرمتمدن، عقب‌مانده و کمتر توسعه‌یافته‌اند. از اینرو، بهره‌برداران از این علم، نه تنها انتظار نداشتند که انسان‌شناسی در مورد پدید‌ه‌های تحت مطالعه‌اش یک دانش معتبر جهانشمول تولید کند، بلکه برعکس، به ویژگیهای محلی، نامتعارف و اساسا متفاوت آن‌ها علاقمند بودند. تولید این دانش، از طریق روش‌های مختلف بررسی و کار میدانی عملی می‌گردید که بعدا این شیوه تحقیق، در شکل‌گیری و تعریف تخصصی رشته بعنوان روش اصلی تحقیق در انسان‌شناسی، نهادینه و منعکس شد. در نقطه مقابل، نهادی شدن و شکل‌گیری جمعیّت‌شناسی، با تأخیر بیشتری نسبت به انسان‌شناسی و در دوره‌ای اتفاق افتاد که حرکت جوامع بسمت نظامهای سیاسی دموکراتیک بود. از این گذشته، جمعیت‌شناسان داده‌های ثانوی را استفاده، طبقه‌بندی و تحلیل می‌کردند که توسط دیگران جمع‌آوری شده بود و نیازی به آشنایی و اطلاعات دست اول محقق در مورد جمعیت تحت مطالعه‌اش نداشت. داده‌های جمعیتی و مقولات علمی آن، لزوما می‌بایست از تعاریف خیلی روشن تحلیلی برخوردار باشند تا امکان کاربرد جهانشمول و تعقیب آن به زبان ریاضی فراهم شود. این موضع، در واقع آنتی‌تز دیدگاه انسان‌شناختی در مورد شرایط مناسب برای تولید دانش بشمار می‌رفت (Szerter et al. 2005).

سرتر و همکاران (2005)،  نشان می‌دهند که استفاده از مقولات علمی با تعاریف تحلیلی روشن، استاندارد شده و از قبل شکل گرفته در جمعیّت‌شناسی، کاربرد جهانشمول و تعقیب ریاضی یافته‌ها و نتایج این علم را امکانپذیر نموده است. در حقیقت، میراث تثبیت شده مدلهای تحلیلی و مقوله‌بندی‌های استاندارد شده در جمعیّت‌شناسیبه زبان مشترکی تبدیل گردیده که جامعه علمی جمعیت‌شناسان از آن زبان برای تسهیل ارتباطات بین‌المللی خود و ابزاری برای اقناع دیگر جمعیت‌شناسان،سیاستگذاران و برنامه‌ریزان به علمی بودن مباحث خود استفاده می‌کنند. به کمک این زبان مشترک، درک معیارهایی چون تعمیم‌پذیری، علمی بودن و ... براحتی میسر می‌گردد. با این وجود، ماهیت زیربنایی سازه‌های علمی آن، روابط موجود میان آن‌ها، و تنوع زیاد موجود بین آن‌ها در زیر لوای متدلوژی استانداردساز پنهان باقی می‌ماند. وارد نمودن مقوله‌بندی‌های از قبل شکل گرفته به مطالعه، بطور ضمنی این پیش‌فرض را قویا به ذهن متبادر می‌کند که جامعه، اجتماع یا محتوای مورد بررسی، به شیوه خاصی ساخت یافته که هم اینک برای محقق شناخته شده است. سرتر و همکارانش بر ضرورت بازاندیشی و تعمق متدلوژیکی و معرفت‌شناختی نسبت به سازه‌های علمی جمعیّت‌شناسی از یک منظر انتقادی تأکید می‌کنند. این تعمق هم بایستی در مورد مقوله‌های زیربنایی شکل‌دهنده رشته، مثل باروری، قابلیت باروری، مرگ‌ومیر و اختلال در سلامتی و نظایر آن و هم در مورد مجموعه‌ای از مقوله‌بندی‌های اجتماعی اما غیرجمعیتی که غالبا در مطالعات جمعیتی ظاهر می‌شوند نظیر خانوار، خانواده، ملت، ازدواج، اشتغال، نژاد، قومیت و جنسیت ظاهر می‌شوند، و حتی درمورد برخی از مقوله‌بندی‌ها و مفاهیم مرتبط با سیاستگذاری نظیر نیازهای برآورد نشده، سلامت مادران و... صورت پذیرد.

برغم آنکه ضرورت ترکیب زمینه‌های فلسفی و معرفت‌شناختی پارادایم‌های پژوهشی جدید در دانش جمعیّت‌شناسی و خودآگاهی انتقادی آن هم‌اکنون از جانب تعدادی از صاحبنظران مطرح است، امکان این ترکیب، تاحدی بستگی به توافق‌نظری خواهد داشت که در آینده بین پارادایم‌های پژوهشی مختلف در حوزه علوم انسانی ظاهر گردد. میان صاحبنظران در زمینه حل تفاوتهای پارادایم‌ها اختلاف نظر وجود دارد. برخی از صاحبنظران از استعاره "جنگ پارادایم‌ها"[6] به منظور توصیف جدال و منازعات مطرح میان پارادایم‌ها استفاده می‌کنند (گیج 1989؛ به نقل از: دانایی‌فرد و دیگران 1383، ص 50). برخی دیگر، از موضعی منعطف‌تر از ظهور همزیستی پارادایم‌های رقیب در یک فضای نوظهور پست‌مدرنیستی و فراساختارگرایی صحبت می‌کنند که در آن هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد و پارادایم‌های مختلف همگی حقیقتند اما تنها بطور نسبی. از اینرو، هیچ پارادایم متعارفی که همه اصحاب علوم اجتماعی در ابعادی از آن و با یک فهم متقابل بر سر آن به توافق دست یابند، وجود ندارد (Lincoln & Guba 2000).

علیرغم سهم متمایز و منحصربفردی که جمعیّت‌شناسی در ساختن علوم اجتماعی قرن بیستم ایفا نمود، تردیدی نیست که با توجه به رشد جهت‌گیری‌های غیرپوزیتویستی اخیر در حوزه علوم اجتماعی، که در آن کمیت‌گرایی با دیده تردید نگریسته می‌شود، مطالعات جمعیتی نیز سرانجام نمی‌تواند توسط طرفداران پارادایم‌های جدید بدون چالش باقی بماند. متدلوژی پوزیتویستی و پیچیدگی تکنیکی و آماری جمعیّت‌شناسی، تاکنون ابزار قدرتمندی در دست مطالعات جمعیتی به منظور ارائه تحلیل‌های اجتماعی بوده که به درستی جمعیت‌شناسان نیز بدان افتخار و مباهات می‌کنند. جمعیّت‌شناسی در آینده علوم اجتماعی همچنان یکی از حوزه‌های عمده تأثیرگذار باقی خواهد ماند. با اینحال آنچه که ضرورت دارد، توجه عمیقتر جمعیت‌شناسان به توسعه خودآگاهی انتقادی و حساسیت ویژه به مقولات تحلیلی و سازه‌های علمی مورد استفاده در مطالعاتی است که در آینده انجام خواهد پذیرفت.

منابع و مآخذ

دانایی‌فرد، حسن، سیّدمهدی الوانی و عادل آذر (1383). روش‌شناسی پژوهش کیفی در مدیریت: رویکردی جامع. تهران: انتشارات صفار- اشراقی.

میرزایی، محمد و عبّاس عسکری‌ندوشن (1385). "برنامه‌های توسعه، رویدادهای سیاسی بین‌الملل و جهت‌گیری مباحث جمعیّت‌شناسی در قرن بیستم."  نامه‌ی انجمن جمعیّت‌شناسی ایران. شماره 1،
صص. 103-81.

Bogue, D. J. 1993. “Role of Qualitative Method in Demographic Research” In United Nations Population Funds, Readings in Population Research Methodology. (Vol. 6: Basic Advanced Tools), Chicago, Illinois: Social Development Centre. pp. 24-2 - 24-7.

Caldwell, J. C., A. G. Hill & V. G. Hull (Eds.) 1988. Micro-Approaches to Demographic Research. London: Kegan Paul.

Demeny, P. 1988. “Social Science and Population Policy.” Population and Development Review 14(3): 451-479.

Hodgson, D. 1988. “Orthodoxy and Revisionism in American Demography.”Population and Development Review 14(4): 541-569.

Hodgson, D. 1983. “Demography as Social Science and Policy Science.” Population and Development Review 9(1): 1-34.

Greenhalgh, S. 1996. “The Social Construction of Population Science: An Intellectual, Institutional and Political History of Twentieth-Century Demography.” Comparative Studies in Society and History 38(1): 26-66.

Greenhalgh, S. 1997. “Methods and Meanings: Reflection on Disciplinary Difference.” Population and Development Review 23(4): 819-824.

Kertzer, D. I. & T. Fricke (Eds.) 1997. Anthropological Demography: Toward a New Synthesis. Chicago: Chicago University Press.

Knodel, J. 1997. “A Case for Nonanthropological Qualitative Methods for Demographers.” Population and Development Review 23(4): 847-853.

Lincoln, Y. S. & E. G. Guba 2000. “Paradigmatic Controversies, Contradictions, and Emerging Confluences.” In Handbook of Qualitative Research. Edited by N. K. Denzin & Y. S. Lincoln. Thousand Oaks, CA: Sage Publication. pp. 163-188.

Morgan, S. P. & S. M. Lynch 2001. "Success and Future of Demography: The Role of Data and Methods." Annals of the New York Academy of Sciences 954: 35-51.

Szreter, S. 1993. “The Idea of Demographic Transition and the Study of Fertility Change: A Critical Intellectual History.” Population and Development Review 19(4): 659-701.

Szreter, S., H. Sholkamy, and A. Dharmalingam 2004. “Contextualizing Categories: Towards a Critical Reflexive Demography.” In Simon Szreter H. Sholkamy, and A. Dharmalingam (ed.),Categories and Contexts: Anthropological and Historical Studies in Critical Demography, pp. 3-32. Oxford: Oxford University Press.


[1]- لینکلن و گوبا (2000) مدعی‌اند که پنج پارادایم اصلی در تحقیقات کیفی علوم انسانی وجود دارند که مبنای فلسفی تحقیقات در علوم انسانی را شکل می‌دهند. این پنج پارادایم عبارتند از: اثبات‌گرایی، فرااثبات‌گرایی، تئوری انتقادی، ساخت‌گرایی و پارادایم مشارکتی. هر یک از این پارادایم‌ها از نظر سه رکن اصلی هستی‌شناختی (شکل، ماهیت و ساخت واقعیت)، شناخت‌شناسی (رابطه بین پژوهشگر و واقعیت) و روش‌شناختی (روشی که پژوهشگرمی‌تواند واقعیت را درک کند) و نوع پاسخ‌هایی که حامیان هر پارادایم به این سه سئوال کلیدی می‌دهند با یکدیگر متفاوتند. تفاوت پیش‌فرض‌های هر پارادایم، منجر به مواضع کاربردی متفاوت برای هر پارادایم، در خصوص شیوه هدایت عملی پژوهش، تفسیر یافته‌ها و انتخاب خط مشی تفسیر می‌شود.  در اینجا محدودیت فضا، بحث بیشتر را در مورد این پارادایم‏ها محدود می‌کند. با این اوصاف، استراتژی تحقیقات مورد استفاده در جمعیت‌شناسی اعم از کمی و کیفی بنا به تعریف لینکلن و گوبا در درون پارادایم اثبات‌گرایی واقع می‌شود.

[2] - Reflexivity,[3] - Representation,[4] - Reflexivity,[5] - Representation,[6] - Paradigms Wars,

این مقاله در نشریه‌ی "کتاب ماه علوم اجتماعی"، ویژه‌ی جمعیّت‌شناسی، سال پانزدهم، دوره‌ی جدید، شماره‌ی 42 و 43، شهریور و مهر 1390، صص 33-29 چاپ شده است. برای دسترسی به فایل این شماره‌ی کتاب ماه به صورت پی دی اف، این‌جا کلیک کنید.

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 13 دی 1390 ، 03:19
 

منوی اصلی سایت Main

صفحه‌­ی اصلی

موضوع

رویدادها

منابع

پیوندها

درباره­‌ی من

مترجم سایت Translate

خبرنامه News Letter

نام:

ایمیل:

کنفرانس‌ها Conference

Please wait while JT SlideShow is loading images...
Photo Title 1Photo Title 2Photo Title 3Photo Title 4Photo Title 5

آمار بازدیدکنندگان Visited

واژه‌نامه‎ی جمعیّت‌شناسی Online

English to Persian and Vice Versa, Click here

DemoPaedia, Click here

تازه‌های کتاب

روش‌های تحلیل جمعیّت‌شناختی: این کتاب توسّط سه تن از جمعیّت‌شناسان نامی علم جمعیّت‌شناسی یعنی فرحت یوسف، جو. ام. مارتین و دیوید ا. سوانسون در چهارده فصل به رشته‌ی تحریر درآمده و در سال 2014 توسّط انتشارات اسپرینگر چاپ و منتشر شده است. دکتر حاتم حسینی و میلاد بگی کتاب را به زبان فارسی برگرداندند. ترجمه‌ی فارسی کتاب در 460 صفحه و شمارگان 1000 نسخه توسّط مرکز نشر دانشگاه بوعلی سینا در تابستان 1396 چاپ و منتشر شد. مطالب این کتاب به شیوه‌­ای سازمان یافته است که اجازه می‌دهد تا خوانندگان از یک سطح مقدّماتی به روش‎های پیشرفته‎تر تحلیل­‌های جمعیّت‎شناختی حرکت کنند. این رویکرد با در نظرگرفتن این نکته است که ممکن است کاربران ...

ادامه‌ی مطلب

نرم‌افزارهای جمعیّتی

MORTPAK for Windows (Version 4.3): The MORTPAK software packages for demographic measurement have had widespread use throughout research institutions in developing and developed countries since their introduction in 1988. Version 4.0 of MORTPAK included 17. Version 4.3 of MORTPAK enhanced many of the original applications and added 3 more to bring the total to 20 applications. The package incorporates techniques that take advantage of the United Nations model life tables and generalized stable population equations. The package has been constructed with worksheet-style, full screen data entry which takes advantage of the interactive ...

ادامه‌ی مطلب