مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حاتم حسینی   
سه شنبه ، 6 اسفند 1387 ، 18:41

تعيين‌كننده‌هاي باروري

دکتر حاتم حسيني

مقدمه

كاهش مرگ‌ومير، به‌ويژه در سال‌هاي پس از جنگ دوم جهاني، همراه با سطوح نسبتاً ثابت و بالاي باروري مهم‌ترين عامل افزايش ناگهاني جمعيت به‌ويژه در كشورهاي درحال‌توسعه و كم‌ترتوسعه‌يافته بوده است. سئوال اين است كه براي حفظ تعادل جمعيت جهان چكار بايد كرد؟ بازگشت به ميزان‌هاي بالاي مرگ‌ومير در گذشته يا تنظيم خانواده و كنترل مواليد؟ بي‌ترديد تلاش‌ها و سياست‌گذاري‌ها هميشه و در تمام جوامع در جهت افزايش طول عمر افراد انساني بوده و هست. بنابراين بازگشت به ميزان‌هاي مرگ‌ومير در گذشته كاري غيرممكن و دور از ذهن مي‌نمود. بر اين اساس، انسان مدرن براي تعديل آثار و پيامدهاي نامطلوب رشد لجام‌گسيخته و بي‌رويه‌ي جمعيت چاره‌اي جز تنظيم و كنترل عامل باروري به‌عنوان يكي از اجزاي اصلي تغييرات و تحولات جمعيت نديد. تلاش‌هاي انسان در بسياري از مناطق و كشورهاي دنيا به بار نشست. ويكس (2002: 157) كنترل مواليد را يكي از مهم‌ترين و انقلابي‌ترين تغييراتي مي‌داند كه در تاريخ بشر به وقوع پيوسته و از بسياري جهات آن را قابل مقايسه با پيشرفت‌هاي چشم‌گيري مي‌داند كه در زمينه‌ي افزايش اميد زندگي و تعويق مرگ صورت گرفته است. جمعيت جهان طي سال‌هاي 1970 تا 2000، كاهش بي‌سابقه و چشم‌گيري در سطوح باروري تجربه كرد‌ كه بيشتر ناشي از كاهش باروري در كشورهاي درحال‌توسعه بوده است. در سال 1970، سطح باروري 12 كشور توسعه‌يافته زير سطح جايگزيني بود در حالي‌كه در همان سال تنها يك كشوردرحال‌توسعه داراي چنين سطحي از باروري بوده است. در دهه‌ي 1990، شمار كشورهاي توسعه‌يافته با باروري زير سطح جايگزيني به 41 كشور و در كشورهاي درحال‌توسعه به 19 كشور بالغ شد. 35 درصد كشورهاي توسعه يافته در دهه‌ي 1990، با باروري كل كم‌تر از 3/1 فرزند براي هر مادر پايين‌ترين سطح باروري را در تاريخ ثبت‌شده‌ي جمعيت‌هاي بزرگ تجربه كرده‌اند. هرچند امروزه سطح باروري در اين دسته از كشورها در دامنه‌ي وسيعي در نوسان است و شماري از كشورهاي كم‌تر توسعه‌يافته ميزان باروري كل بالاتر از 5 فرزند را براي هر مادر تجربه مي‌كنند، ولي حدود 20 كشور‌ درحال‌توسعه به باروري زير سطح جايگزيني رسيده‌اند. جالب‌تر اين‌كه در سال 2001، حدود 85 درصد كشورهاي درحال‌توسعه هم‌چنان خواستار كاهش باروري بوده‌اند (سازمان ملل متحد 2004). بنابراين انتظار مي‌رود هر سال بر شمار كشورهايي كه به باروري زير سطح جايگزيني مي‌رسند افزوده شود.

 در دوره‌ي 2000-2005، از مجموع 192 كشور جهان ‌تنها 56 كشور ميزان باروري كل 4 فرزند يا بيشتر داشته‌اند. تا دوره‌ي 2045-2050، شمار كشورهاي با ميزان باروري كل 4 فرزند يا بيشتر به صفر مي‌رسد. در مقابل، 139 كشور ميزان باروري كل كم‌تر از 2 فرزند خواهند داشت (سازمان ملل متحد 2004الف). در قاره‌ي آسيا نيز 14 كشور داراي باروري كل در سطح يا زير سطح جايگزيني هستند كه از جمله‌ي آنها مي‌توان به كشورهاي چين، ژاپن، جمهوري كره، سنگاپور، و تايلند اشاره كرد (گوباجو و دوراند 2003). كاهش بي‌سابقه و چشم‌گير باروري در جوامع انساني به‌ويژه كشورهاي درحال‌توسعه و كم‌تر توسعه‌يافته ناشي از چيست؟ چه عوامل، شرايط و زمينه‌هايي سبب شده است كه باروري اين‌گونه كاهش بيابد تا حدي كه عده‌اي از جهاني‌شدن رفتارهاي باروري (ويلسون 2001) و همگرايي باروري در مقياس منطقه‌اي و محلي (عباسي شوازي و همكاران 1383، عباسي شوازي و مك‌دونالد 2005، عباسي شوازي 1380) سخن برانند. پيش از پرداختن به بحث درباره‌ي عوامل و تعيين‌كننده‌هاي باروري، لازم است تا بين ابعاد زيستي و اجتماعي زادولد و باروري تفكيك و تمايز قايل شويم. هرچند زاد‌ولد يك امر صرفاً زيستي است، اما باروري داراي وجوه اجتماعي است و در جوامع مختلف بر اساس عوامل گوناگون در معرض تغيير است (پرسا 1353: 64، تيلر 1368: 71، ويكس 2002: 157). جزء زيستي همان قابليت زايش يا توانايي توليدمثل زنان است. گرچه توانايي توليدمثل شرط لازم براي پدر و مادر شدن است، اما كافي نيست. شمار كودكان در هر جامعه بيشتر تحت تأثير محيط اجتماعي است كه مردم در آن زندگي مي‌كنند (ويكس 2002: 157). 

 جزء زيستي

جمعيت‌شناسان (پرسا 1972: 172، سرايي 1383: 126، زنجاني 1383: 160، لوكاس و مير 1381: 84) توانايي زنان براي آبستن‌شدن يا توانايي جسمي توليدمثل زنان را قابليت باروري[1] يا امكان بالقوه‌ي فرزندآوري مي‌گويند. باروري[2] رفتار تجربي و بالفعل فرزندآوري يعني شمار فرزندان زنده به دنيا آمده‌اي است كه يك زن داشته است. در ادبيات جمعيت‌شناختي فرانسه و اسپانيا، برخلاف جمعيت‌شناسان انگليسي‌زبان، اصطلاح باروري در مفهوم قابليت باروري يا توانايي فيزيولوژيك زادولد زنان استعمال مي‌شود (تيلر 1368: 6، وانش و ترموت 1383: 173، پرسا 1972: 172). 

حال سئوال اين است كه با توجه به اين‌كه اكثر زوج‌ها به‌طور طبيعي بارآورند، چنانچه از هيچ يك از روش‌هاي كنترل مواليد استفاده نشود زنان چه تعداد فرزند مي‌توانند به دنيا بياورند؟ چنانچه

1) طول دوره‌ي توليدمثل را 35 سال درنظر بگيريم

2) و هر حاملگي كمي كم‌تر از 9 ماه به طول بيانجامد

3) در نبود محدوديت باروري، از پايان يك بارداري تا شروع بارداري بعدي به‌طور متوسط 18 ماه فاصله باشد، يك زن مي‌تواند هر 2/2 سال و در مجموع 16 بچه به دنيا بياورد. اين تعداد حداكثر سطح توليدمثل براي كل يك گروه از افراد است (ويكس 2002: 158).

قابليت باروري بر اساس سن تغيير مي‌كند. در ميان زنان، با آغاز قاعدگي توانايي توليدمثل هم شروع به افزايش مي‌كند، تا بيست سالگي به اوج مي‌رسد و به‌تدريج تا سن يائسگي تقليل مي‌يابد. در مقايسه با زنان، توانايي توليدمثل مردان بيشتر است. قابليت باروري مردان از دوره‌ي بلوغ شروع و تا اوايل بزرگسالي افزايش مي‌يابد، سپس به‌تدريج رو به كاهش مي‌گذارد (تيلر 1368: 89، ويكس 2002: 158).

با تمام اين‌ها، "هيچ جمعيتي نيست كه قابليت باروري در آن به‌طور كامل تحقق پيدا كند. از يكسو، شايد جمعيتي نباشد كه در آن اقداماتي، هرچند مقدماتي، در جهت جلوگيري از بسته‌شدن نطفه و آبستني به عمل نيايد. از سوي ديگر، تمام نطفه‌هاي بسته‌شده يا آبستني‌ها به بار نمي‌نشينند و به ولادت يا تولد مولود زنده منجر نمي‌شوند" (سرايي 1383: 126).

علاوه بر اين، به دلايل زيست‌شناختي امكان از قوه به فعل درآمدن تمام قابليت باروري وجود ندارد. نخست اين‌كه، حاملگي فرآيندي است خطرناك و در دنياي واقعي بسياري از زنان پيش از يا در حين شانزدهمين وضع حمل مي‌ميرند. دوم اين‌كه، تغذيه و مراقبت‌هاي بهداشتي تأثير تعيين‌كننده‌اي در توانايي باروري زنان دارند. ناامني غذايي و فقدان مراقبت‌هاي بهداشتي توانايي توليدمثل را تقليل داده و به باروري كم‌تر منجر خواهد شد. تحقيقات صورت‌گرفته در آفريقاي جنوب صحرا و ايالات متحده‌ي آمريكا گواه اين مدعاست. بررسي‌هايي كه در زئير در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 1950 صورت گرفت نشان داد كه در برخي از مناطق اين كشور 35 درصد كل زنان 45 ساله و بالاتر فاقد بچه بودند كه يكي از دلايل اصلي آن ميزان شيوع بي‌فرزندي در اين مناطق بوده است (هير 1380: 129). در ايالات متحده‌ي آمريكا زنان سياهپوست طي سال‌هاي اواخر دهه‌ي 1880 تا اوايل دهه‌ي 1930 دچار افت باروري شدند كه به بدتر شدن وضعيت بهداشتي زنان سياهپوست در اين دوره نسبت داده شده است. پس از جنگ دوم جهاني به دليل بهبود وضعيت بهداشتي سياهپوستان و ريشه‌كني سل و بيماريهاي آميزشي در ميان آنها باروري افزايش پيدا كرد (ويكس 2002: 159).

فريش[3] (1978) به نقل از ويكس: 159) در بيان اهميت تغذيه و نقش آن در قابليت زايش زنان مي‌گويد براي اين‌كه عادت ماهيانه و تخمك گذاري به‌طور منظم انجام شود بايد مقدار معيني چربي به صورت ذخيره در بدن وجود داشته باشد. در صورتي كه رژيم غذايي زن به صورتي باشد كه امكان ذخيره‌ي چربي را ندهد، زن ممكن است به عارضه‌ي فقدان قاعدگي و تخمك‌گذاري مبتلا شود. تحقيقات هاك[4] (1984) به نقل از ويكس 2002: 159) در بنگلادش نيز نشان داد كه عادت ماهيانه‌ي دختراني كه از وضعيت تغذيه‌اي بهتري برخوردار بودند در سنين پايين‌تري شروع شده بود. هير (1380: 130) گرسنگي و ضعف مفرط سبب يائسگي و بنابراين عقيمي و نازايي در بين زنان و كاهش ميزان اسپرم در مردان مي‌داند.

 جزء اجتماعي

ويكس (2002: 159) بر اين باور است كه جزء اجتماعي باروري انسان دست‌كم به اندازه‌ي توانايي بيولوژيك توليدمثل اهميت دارد. موقعيت زنان و انگيزه‌ي آنها براي بچه‌دار شدن در ميان جمعيت‌ها و زيرگروه‌هاي جمعيتي و از جامعه‌اي به جامعه‌ي ديگر متفاوت است. بنابراين انتظار نمي‌رود متوسط شمار كودكان  زنان گروه‌هاي مختلف قومي و فرهنگي يكسان باشد. اصولاً انگيزه‌ي فرزندآوري در جوامع با اقتصادهاي سنتي كشاورزي و معيشتي متفاوت از جوامع پيشرفته‌ي صنعتي است. در كنار تعيين‌كننده‌هاي ساختاري، باورها و آداب و سنن قومي و فرهنگي نيز تعيين‌كننده هستند. زنان هاتريت‌ها[5] در دشت‌هاي شمالي ايالات متحده و ايالات غربي كانادا كه در طول يك قرن بيش از شش بار جمعيت آنها دوبرابر شد، انتظار مي‌رفت در دهه‌ي 1930 به‌طور متوسط بيش از 12 فرزند به دنيا بياورند. ازدواج در سنين نسبتاً پايين، تغذيه‌ي مناسب، مراقبت‌هاي پزشكي خوب، عدم اعتقاد به سقط‌جنين و گناه‌شمردن استفاده از وسايل جلوگيري از بارداري علي‌رغم فراواني بالاي مقاربت، و پيروي از توصيه‌ي تورات مبني براين كه "پرثمر باش و توليدمثل كن" از دلايلي است كه در تبيين باروري بالاي هاتريت‌ها به آن اشاره شده است (ويكس 2002: 160). با تمام اين‌ها، امروزه سطح باروري هاتريت‌ها به مراتب كم‌تر از حداكثر توانايي توليدمثل آنهاست. علاوه بر اين، در بسياري از جوامع پيشرفته‌ي صنعتي و شماري از جوامع درحال‌توسعه از جمله ايران سطوح باروري بسيار كم‌تر از توانايي بارآوري يا قابليت زايش زنان است.

 تعيين‌كننده‌هاي بلافصل باروري

براي نخستين بار كينگزلي ديويس و جوديث بليك[6] (1956) در يك مطالعه‌ي كلاسيك با عنوان ساختار اجتماعي و باروري[7] و با هدف تدوين يك چارچوب تحليلي براي جامعه‌شناسي مقايسه‌اي باروري در جوامع توسعه‌يافته و توسعه‌نيافته، الگويي را ارايه كردند و تلاش نمودند نحوه‌ي عملكرد و تأثيرگذاري ساختار اجتماعي بر باروري را با استفاده از اين الگو و از طريق متغيرهاي بينابين، كه در مجموع يازده متغير است، تحليل و بررسي كنند. چارچوب ديويس و بليك با اين فرض آغاز مي‌شود كه از نظر اجتماعي فرآيند توليدمثل مستلزم آن است كه اولاً، آميزش جنسي[8] صورت بگيرد، دوما،ً اين آميزش به آبستني[9] منجر گردد و در نهايت حاملگي به وضع حمل[10] منتهي شود (هير 1380: 124). به بيان ديگر، تولد نتيجه‌ي قرارگرفتن در معرض آميزش جنسي، آبستني موفقيت‌آميز و وضع حمل است. بر پايه‌ي اين فرض آنها فهرستي از يازده متغير را كه به‌طور مستقيم سطح باروري را تحت تأثير قرار مي‌دهند، ارائه كردند و بر اين باورند كه هر متغير ديگري كه ممكن است سطح باروري را تحت تأثير قرار دهد، از طريق عوامل يازده‌گانه‌ي مذكور و به‌طور غيرمستقيم عمل مي‌كند. شايد مدل متغيرهاي بينابين دقيق‌ترين تقسيم‌بندي از عوامل و تعيين‌كننده‌هاي مستقيم و غيرمستقيم باروري باشد. عوامل موردبحث در اين مدل در واقع عوامل زيستي و رفتاري‌اي هستند كه متغيرهاي  زمينه‌اي از طريق آنها بر باروري تأثير مي‌گذارند و بر همين اساس آنها را متغيرهاي بينابين مي‌گويند. اين الگو نيز به مدل متغيرهاي بينابين معروف است. متغيرهاي بينابين شامل يازده متغير است كه در سه دسته‌ي كلي شامل متغيرهاي مربوط به آميزش، متغيرهاي مربوط به آبستني و متغيرهاي مربوط به وضع حمل قرار مي‌گيرند.

· متغيرهاي مربوط به آميزش كه دو دسته عوامل را دربر مي‌گيرد. دسته‌ي اول، عواملي است كه موجب شكل‌گيري و ازهم‌گسيختگي ازدواج در طول دوران توليدمثل مي‌شود. سن ازدواج، تجرد  قطعي، طول دوره‌ي توليدمثل كه بعد از پيوند زناشويي يا در جريان آن در اثر عواملي چون طلاق و بيوه‌گي هدر مي‌رود از جمله‌ي اين عوامل است. دسته‌ي دوم، عواملي است كه قرارگرفتن در معرض آميزش جنسي را در جريان زندگي زناشويي تحت تأثير قرار مي‌د‌هد. خودداري ارادي از آميزش جنسي، خودداري غيرارادي به دلايلي چون ناتواني جنسي مرد، بيماري و جدايي اجتناب‌ناپذير اما موقت و فراواني آميزش جنسي از جمله‌‌ي اين عوامل است.

· متغيرهاي مربوط به آبستني شامل قابليت زايش يا نازايي به دلايل ارادي و غيرارادي، استفاده يا عدم استفاده از روش‌هاي مدرن يا سنتي جلوگيري از آبستني.

· متغيرهاي مربوط به وضع حمل شامل سقط جنين عمدي و غيرعمدي.

ديويس و بليك (1956) بر اين باورند كه تمام متغيرهاي يازده‌گانه‌ي فوق در هر جامعه‌اي به نوعي بر باروري تأثير مي‌گذارند و فقدان يك متغير خاص به اين معني نيست كه آن متغير هيچ تأثيري بر باروري ندارد، بلكه اين فقدان خود شكلي از تأثير است. به بيان ديگر، هر متغير بينابين ممكن است اثر مثبت يا منفي بر باروري داشته باشد. براي مثال، استفاده از وسايل جلوگيري از حاملگي موجب كاهش باروري و عدم استفاده از آن به افزايش باروري منجر خواهد شد. نكته‌ي ديگر اين‌كه، ممكن است در جامعه‌اي يك متغير تأثير افزايشي بر باروري داشته باشد و متغير ديگر تأثير كاهشي. در اين شرايط بايد توجه داشت كه ميزان باروري واقعي چنين جامعه‌اي مبتني بر تعادل خالص تأثيرهاي تمام يازده متغير است نه فقط يك متغير.

كمي‌كردن و تحليل ارتباط بين متغيرهاي بينابين و باروري در مدل ديويس و بليك مشكل مي‌نمود. محققين به سختي مي‌توانستند آنها را در تحليل‌هاي باروري عملياتي كنند. بنابراين، در سطح وسيعي مورد پذيرش قرار نگرفت. براي تسهيل كمي‌كردن، بونگارت (1978، بونگارت و پاتر 1983: 5) با سازماندهي دوباره‌ي ايده‌هاي ديويس و بليك، متغيرهاي يازده‌گانه‌ را به هفت متغير الگوي ازدواج،‌ نازايي، استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني و اثربخشي آنها، سقط‌جنين عمدي، نابارآوري پس از وضع حمل در اثر شيردهي يا خودداري از روابط جنسي پس از وضع حمل، سقط‌جنين عمدي و فراواني آميزش جنسي تقليل داد و آنها را تعيين‌كننده‌هاي بلافصل ناميد. از هفت تعيين‌كننده‌ي بلافصل موردنظر بونگارت، دو تعيين‌كننده‌ي اول بر طول دوره‌ي توليدمثل و پنج تعيين‌كننده‌ي ديگر ميزان فرزندآوري و طول فاصله‌هاي مواليد را تحت تأثير قرار مي‌دهند. اين تعيين‌‌كننده‌ها مجموعه‌ي كاملي را تشكيل مي‌دهند كه عوامل محيطي و اقتصادي ـ اجتماعي تنها از طريق يك يا چند تا از آنها باروري را تحت تأثير قرار مي‌دهند. بعدها بونگارت در مطالعاتي كه صورت داد به اين نتيجه رسيد كه بعضي از اين عوامل در مقايسه با عوامل ديگر نقش بيشتري در تعيين ميزان تغييرات باروري دارند. در واقع، تنها چهار متغير از هفت متغير موردنظر بونگارت بيشترين اهميت را در تبيين تغييرات باروري داشتند. از نظر بونگارت (1978، 1982) و بونگارت و پاتر (1983) اين متغيرها كه در بعضي از جمعيت‌ها حدود 96 درصد از تغييرات باروري را تبيين مي‌كردند عبارتند از:

· نسبت ازدواج‌كرده‌ها[11]

· استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني و كارايي آنها[12]

· سقط‌جنين عمدي[13]

· نازايي پس از وضع حمل[14]

بونگارت تفاوت‌هاي باروري از يك جامعه به جامعه‌ي ديگر را عمدتاً ناشي از اين چهار متغير مي‌داند. اين عوامل تأثير مهمي بر سطح باروري و توزيع مواليد در دامنه‌ي سني توليدمثل دارند.

 نسبت ازدواج‌كرده‌ها

باروري تابعي از سن مي‌باشد. بعد از سن، وضعيت زناشويي زنان عاملي است كه باروري آن‌ها را تعيين مي‌كند. وضعيت زناشويي به‌عنوان تعيين‌كننده‌ي باروري به اندازه‌اي مهم است كه بسياري از سنجه‌هاي باروري به‌صورت ويژه‌ي وضعيت زناشويي محاسبه مي‌شوند. طول دوره‌ي باروري محدود و معمولاً بين سنين 15 تا 49 سالگي نوسان دارد. بنابراين "تعداد سال‌هايي كه يك زن طي دوران تجديدنسل در وصلت‌هاي جنسي باثبات سپري مي‌كند مي‌تواند تأثير قابل ملاحظه‌اي بر باروري كل داشته باشد. در جوامعي كه كنترل باروري در سطح وسيعي اعمال نمي‌شود، الگوهاي وصلت‌هاي جنسي پايدار، عمده‌ترين تعيين‌كننده‌ي باروري هستند"(لوكاس و مير 1381: 88-89). نسبت درصد زناني كه تجرد قطعي پيشه مي‌كنند اثر كاهنده بر باروري خواهد داشت. بي‌ترديد در شرايط ازدواج زودرس و عموميت بالاي ازدواج سطوح باروري متفاوت از جامعه‌اي خواهد بود كه در آن سن ازدواج بالا و نسبت زناني كه هرگز ازدواج نمي‌كنند بيشتر است. بالابودن سن ازدواج سبب مي‌گردد كه طول مدت دوران زناشويي كم‌تر و در نتيجه، زنان كم‌تر در معرض حاملگي قرار بگيرند. چنانچه نسبت قابل‌توجهي از زنان نيز هرگز ازدواج نكنند، اين وضعيت اثر كاهنده بر باروري خواهد داشت.

در جوامعي كه شكل مسلط خانواده هسته‌اي است مسئوليت تربيت و بزرگ‌كردن فرزندان عمدتاً بر دوش والدين است. بنابراين، فرد ازدواج و تشكيل زندگي زناشويي را به زماني موكول مي‌كند كه بتواند از عهده‌ي مسئوليت‌هاي زندگي مشترك برآيد. در اين گونه جوامع كه بيشتر جوامع شهري و پيشرفته‌ي صنعتي است، نسبتي از زنان ممكن است تا پايان دوره‌ي توليدمثل هرگز ازدواج نكنند. برعكس، در جوامع سنتي روستايي با اقتصادهاي معيشتي عموميت ازدواج بسيار بالا و در نتيجه تجرد قطعي پايين است. براي مثال، در سال 1359 خورشيدي نسبت تجرد قطعي در بين زنان ايراني 1 درصد بوده است در حالي‌كه نسبت متناظر براي زنان ايرلندي و سوئدي به ترتيب 15 و 7 درصد بوده است (لوكاس و مير 1381: 135). مقايسه‌ي شاخص‌هاي باروري براي كشورهاي مذكور در اواخر دهه‌ي 1340 و اوايل دهه‌ي 1350 خورشيدي، بيانگر بالا‌بودن سطح باروري در ايران در مقايسه با كشورهاي سوئد و ايرلند مي‌باشد. ميزان باروري كل زنان ايران در سال 1354 خورشيدي 4/6 فرزند براي هر مادر بوده است كه به مراتب بيشتر از ميزان‌هاي متناظر در كشورهاي سوئد و ايرلند، به ترتيب با 9/1 و 9/3 فرزند براي هر مادر، بوده است (بخش جمعيت سازمان ملل متحد 2004: 166، 170 و 330).

 استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني و كارايي آنها

در يك معناي كلي، هر اقدام آگاهانه‌اي كه توسط زنان درگير در فعاليت‌هاي جنسي و همسران آنها به‌منظور كاهش ريسك آبستني صورت مي‌گيرد، جلوگيري از آبستني تعبير مي‌شود (گاليندا[15] 1998: 48). ابزاري كه براي جلوگيري يا كاهش فراواني آبستني استفاده مي‌شود، وسيله‌ي جلوگيري از آبستني گفته مي‌شود. در معناي محدود آن، لوكاس و مير (1381: 93) جلوگيري از آبستني را به وسايل و روش‌هاي شيميايي بازدارنده‌ي آبستني اطلاق مي‌كنند، ولي بر اين باورند كه جلوگيري از آبستني در مفهوم وسيع آن روش‌هاي طبيعي و عقيم‌سازي را نيز دربر مي‌گيرد. ميرزايي (2005) بر اين باور است كه در گذشته به علت بالا‌بودن سطح مرگ‌ومير، از نقطه‌نظر اقتصادي و اجتماعي زمينه و انگيزه‌اي براي تحديد مواليد وجود نداشته و تمام جوامع خواستار سطح بالايي از زادولد و باروري بودند. تمام اديان و مذاهب طرفدار ازدواج و توليد‌مثل بودند. با تمام اينها، نبايد تصور كرد كه در گذشته پيشگيري از حاملگي اعمال نمي‌شده است. تحديد مواليد سابقه‌اي كهن در تاريخ زندگي بشر دارد و مداركي در دست است مبني بر اين كه 4000 سال پيش در مصر، 2000 سال پيش در يونان، 1600 سال پيش در هند و 1300 سال قبل در چين كنترل مواليد صورت مي‌گرفته است (زنجاني و ديگران 1378: 128).

تاريخ بشر وسايل و مواد فراواني به‌عنوان ابزار جلوگيري از آبستني در خود ثبت كرده است. بر اساس منابع و اسناد به‌دست‌آمده، زنان ژاپني از عسل حاوي زنبور مرده و زنان آفريقايي از آبي كه در آن مرده را شستشو داده بودند به‌عنوان وسيله‌ي جلوگيري از آبستني استفاده مي‌كردند. در مصر، افراد بلافاصله پس از زايمان به تعداد سال‌هايي كه نمي‌خواستند بچه‌دار شوند، دانه‌ي روغن كرچك مي‌خوردند. آنها هم‌چنين درباره‌ي استفاده از عسل و برگ درختان به‌عنوان اسپرم‌كش[16] ايده‌هايي داشتند. ارسطو، مصرف روغن سدر و روغن زيتون را توصيه مي‌كرد. عرق نعناع با عسل و يا مخلوطي از آب ليمو و الكل و ترياك و سركه روش‌هاي ديگري بود كه در يونان رايج بود (لوكاس و مير 1381: 93، زنجاني و ديگران 1378: 128).

تاكنون استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني مهم‌ترين تعيين‌كننده‌ي بلافصل باروري بوده است (بونگارت و پاتر 1983، هير 1380: 130، ويكس 2002: 180، ماولدين و سگال[17] 1988، شريز[18]  و همكاران 1985). فريدمن (1961: 54 به نقل از لوكاس و مير 1381: 94) نيز اظهار مي‌دارد كه بسياري از محققين پذيرش همگاني جلوگيري از آبستني را مهم‌ترين تعيين‌كننده‌ي بلافصل مؤثر بر كاهش باروري در جوامع غربي مي‌دانند. بونگارت (2005: 6) بر اين باور است كه در كشورهايي كه در پايان گذار باروري‌شان هستند، اكثريت عمده‌ي جمعيت از يكي از روش‌هاي جلوگيري از آبستني استفاده مي‌كنند. او با تحليل داده‌هاي بررسي جمعيت‌شناختي و بهداشتي مربوط به 38 كشور جهان دريافت كه رابطه‌اي معكوس و معني‌دار بين باروري و استفاده از روش‌هاي پيشگيري از آبستني وجود دارد.

امروزه، تنظيم خانواده و جلوگيري از آبستني با استفاده از روش‌هاي پيشگيري عموميت يافته است. برخلاف گذشته كه زنان براي جلوگيري از آبستني به مردان كه از كاندوم و روش نزديكي منقطع استفاده مي‌كردند وابسته بودند، امروزه روش‌هاي مورداستفاده‌ي زنان بسيار بيشتر از روش‌هايي است كه توسط مردان استفاده مي‌شود (لوكاس و مير 1381: 94). بر پايه‌ي برآوردهاي بخش جمعيت سازمان ملل متحد در سال 2003، 61 درصد زنان ازدواج كرده‌ي 15 تا 49 ساله در دنيا از روش‌هاي پيشگيري از آبستني استفاده مي‌كردند، در حالي كه اين نسبت در سال 1966 ميلادي كم‌تر از 15 درصد بوده است،  البته نسبت زنان استفاده‌كننده از روش‌هاي پيشگيري از بارداري در كشورها و مناطق مختلف دنيا تحت تأثير عوامل اقتصادي ـ اجتماعي، فرهنگي و جمعيت‌شناختي متفاوت است. از 170 ميليون زن ازادواج‌كرده‌ي واقع در سنين توليدمثل، 49-15 ساله، در كشورهاي توسعه‌يافته در سال 1996، 69 درصد از روش‌هاي جلوگيري از حاملگي استفاده مي‌كرده‌اند. اين نسبت در مناطق درحال‌توسعه با حدود 873  ميليون زن ازدواج‌كرده‌ي 49-15 ساله، البته در سال 1998، 59 درصد و در ايران براي سال 1997، 73 درصد بوده است (سازمان ملل متحد 2004ب). در آسياي شرقي تنها 31 درصد زنان در اين زمينه اقدام جدي به عمل نمي‌آورند. در بقيه‌ي نقاط آسيا 42 درصد زنان از يكي از روش‌هاي پيشگيري استفاده مي‌كنند (كلود شاستلند و كلود شنه 1380). در سال 1990 تنها 12 درصد زنان ازدواج‌كرده‌ي 49-15 ساله در كشورهاي جنوب صحراي آفريقا از آبستني جلوگيري مي‌كردند (راس[19] 1992 به نقل از لوكاس و مير 1381: 94). در آمريكاي شمالي و اروپا پوشش استفاده از روش‌هاي پيشگيري از بارداري بسيار بالا و حدود 74 درصد است (كلود شاستلند و كلود شنه 1380). استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني داراي همبستگي منفي با رفتار باروري است (گورومورثي 1990: 29). روبي[20] و ديگران (1992) در مطالعات خود نشان دادند كه تفاوت‌هاي موجود در سطوح استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني 92 درصد تغييرات باروري در پنجاه كشور موردبررسي آنها را تبيين مي‌كرده است. اين يافته‌هاي گوياي اين واقعيت است كه با گسترش استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني باروري پايين مي‌آيد. در مدل تعيين‌كننده‌هاي بلافصل باروري بونگارت، علاوه بر استفاده از وسايل جلوگيري از حاملگي اثربخشي آنها نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. منظور از اثربخشي اين است كه وسيله‌ي پيشگيري از آبستني تا چه اندازه مي‌تواند مانع آبستني شود. اندازه‌گيري اثربخشي وسيله‌ي پيشگيري از آبستني براي نخستين بار قبل از جنگ دوم جهاني توسط پرل[21] ارايه شد كه به نام "ميزان حاملگي پرل[22]" معروف است (وانش و ترموت 1383: 223).

ويكس (2002: 176) براي اندازه‌گيري اثربخشي دو روش اثربخشي نظري[23] و اثربخشي استفاده[24] را از هم تفكيك مي‌كند. اثربخشي نظري به مدت زماني اطلاق مي‌شود كه يك روش پيشگيري از آبستني در صورت استفاده‌ي درست از آن به آبستني منجر نمي‌شود. به بيان ديگر، اگر روشي صد در صد مؤثر باشد، استفاده‌ي درست از آن هيچ‌وقت نبايد منجر به آبستني شود. اندازه‌گيري اثربخشي نظري دشوار مي‌نمايد زيرا ممكن است اشتباهات احتمالي افراد ناديده گرفته شود. اثربخشي استفاده بيشتر براي اندازه‌گيري ميزان تأثير وسيله‌ي پيشگيري از آبستني استفاده مي‌شود. رايج‌ترين روش اندازه‌گيري اثربخشي استفاده روش پرل يا ميزان شكست است. شاخص پرل يك ميزان در معرض‌بودن است و معمولاً به‌عنوان شمار پيش‌گيري‌هاي ناموفق در هر 100 نفر ـ سال در معرض حاملگي بيان مي‌شود (وانش و ترموت 1383: 223).به بيان ديگر، شاخص پرل عبارت از تعداد آبستني‌هاي اتفاقي است كه در هر صد نفر زن به ازاي مجموع سال‌هاي استفاده از وسيله‌ي پيشگيري رخ داده است.  براي مثال، اگر 200 زن به مدت يك سال از قرص استفاده كنند، شمار كل زن ـ سال‌هاي درمعرض برابر با 200 مي‌شود. چنانچه 4 نفر از اين زنان آبستن شوند، ميزان حاملگي برابر است با 2 مي‌شود. به بيان ديگر، به ازاي مجموع زن‌ ـ سال‌هاي در معرض، دو حاملگي رخ داده است. بي‌ترديد هرچه ميزان شكست كم‌تر باشد، اثربخشي وسيله‌ي پيشگيري بيشتر است. اثربخشي استفاده دربرگيرنده‌ي دو نوع شكست روش[25]، مانند زماني كه زن علي‌رغم استفاده از آي يو دي آبستن مي‌شود، و شكست مصرف‌كننده[26]، مانند زماني كه زن فراموش مي‌كند قرص مصرف كند، است (ويكس 2002: 176). نوع نخست تحت تأثير اثربخشي و كارايي وسيله‌ي پيشگيري و نوع دوم تحت تأثير شرايط و موقعيت استفاده‌كنندگان از يك روش خاص است. دقيق‌ترين روش اندازه‌گيري اثربخشي استفاده، تحقيق در مورد زوج‌هايي است كه طي يك دوره‌ي خاص ، براي مثال يك سال تقويمي، از روش خاصي استفاده كرده‌اند.

به‌طور كلي، در فقدان استفاده از يك وسيله‌ي پيشگيري احتمال آبستني در طول يك سال 85 درصد خواهد بود. بررسي‌ها نشان داده است كه حتي كم‌اثرترين وسيله‌ي پيشگيري از بارداري، احتمال بارداري را در مقايسه با شرايطي كه از آن وسيله استفاده نمي‌شود، به طرز چشم‌گيري كاهش مي‌دهد (همان).

 نازايي پس از وضع حمل در اثر شيردهي يا خودداري از آميزش جنسي پس از زايمان

در فاصله‌ي ميان حاملگي‌ها يك بعد بيولوژيك مطرح است و آن نازايي موقت پس از زايمان است. اين مدت قطعي و يكنواخت نيست و به‌طور معمول حدود 45 روز (بونگارت و پاتر 1983) تا يك سال پس از زايمان (ميرزايي به نقل از كتابي 1377) قابليت باروري برمي‌گردد. دوره‌ي نامستعد پس از زايمان[27] براي هر زن معمولاً بر حسب اين كه كدام يك از دوره‌هاي فقدان قاعدگي پس از وضع حمل يا خودداري از آميزش جنسي پس از زايمان طولاني‌تر است تعريف مي‌شود. بحثي كه اينجا مطرح مي‌شود تأثير شيردادن به بچه و خودداري از آميزش جنسي پس از وضع حمل بر اين دوران است.

 شيردهي

يكي از شيوه‌هاي بسيار مؤثر تنظيم خانواده تغذيه‌ي نوزاد با شير مادر است. از مزاياي بارز اين روش، سادگي، بي‌هزينه‌بودن و عدم تقابل آن با ارزش‌هاي مذهبي و فرهنگي حاكم در بسياري از ممالك درحال‌توسعه است (كتابي 1375: 95). شيردهي يك متغير مهم فرهنگي است كه به‌طور غيرمستقيم و از طريق طولاني‌‌كردن دوره‌ي نازايي پس از وضع حمل و فاصله‌گذاري مواليد بر باروري تأثير مي‌گذارد (تيلر 1368: 93، بونگارت و پاتر 1983، هافمن[28] 1984، تاپا و ويليامسون[29] 1990، منان و نورالاسلام 1995). شيردهي از طريق مكانيزم‌هاي فيزيولوژيك منجر به ترشح پرولاكتين[30] مي‌شود كه خود از طريق جلوگيري از انتشار ماده‌ي محرك غده‌ي جنسي[31] مانع ازسرگيري چرخه‌ي قاعدگي و در نتيجه تخمك‌گذاري مي‌شود (گاليندا 1998: 50). در فقدان شيردهي، متوسط ناماهانگي[32] معمولاً 5/1 تا 2 ماه مي‌باشد. طول دوره‌ي شيردهي و نوع و شدت شيردهي از تعيين‌كننده‌هاي اصلي ناماهانگي هستند. احتمال ازسرگيري قاعدگي[33] و در نتيجه تخمك‌گذاري در ميان زناني كه كودكان خود را با شير مادر تغذيه مي‌كنند كم‌تر از آنهايي است كه از غذاهاي مكمل براي تغذيه‌ي كودك استفاده مي‌كنند (گورومورثي[34] 1990: 25). چنانچه در زني تخمك‌گذاري صورت نگيرد احتمال حامله‌شدن حتي اگر به‌طور مرتب روابط جنسي هم داشته باشد بسيار كم است. زني كه شيردهي را متوقف مي‌كند در مقايسه با زني كه هنوز فرزند خود را شير مي‌دهد هنگام ازسرگيري تخمك‌گذاري بيشتر احتمال دارد كه حامله شود.

در جوامعي كه شيردهي عموميت دارد، طول دوره‌ي شيردهي طولاني و استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني به‌ندرت صورت مي‌گيرد، طول دوره‌ي شيردهي تعيين‌كننده‌ي اصلي طول فاصله‌ي مواليد است. هايند (1385: 217) استدلال مي‌كند كه تأثير شيردهي طولاني‌كردن فاصله‌هاي مواليد متوالي و از آن طريق كاهش سطح باروري است. او مي‌گويد اگر زني براي مدت سال هر بچه را شير بدهد، توانايي حامله‌شدن او در طول دامنه‌ي سني فرزندآوري در مجموع به مدت  سال كاهش مي‌يابد. در آفريقا، جايي كه  به‌طور متوسط 6 و  نيز معمولاً 5/1 سال است، هر زن در دامنه‌ي سني فرزندآوري به‌طور متوسط حدود 9 سال شانس فرزندآوري را از دست داده است. از آنجا‌كه دامنه‌ي سني فرزندآوري 35 سال است، شيردهي به معني آن است كه زنان آفريقايي به‌طور متوسط در طول زمان فرزندآوري‌شان به ميزان  آن دوره شانس حامله‌شدن را از دست داده‌اند. ميرزايي (به نقل از كتابي 1377) نيز با اشاره به تأثير شيردهي بر طول دوره‌ي نازايي موقت پس از زايمان و در نتيجه فاصله‌گذاري بين مواليد، استدلال مي‌كند كه اگر مادران دو سال تمام نوزادان خود را شير بدهند بين دو زايمان دست‌كم 33 ماه فاصله مي‌افتد، 24 ماه براي شير دادن و 9 ماه براي حاملگي بعدي، در غير اين صورت فاصله‌ي بين دو زايمان مي‌تواند حتي تا حدود 11 ماه، يك سوم حالت قبل، كاهش يابد. بنابر آنچه گفته شد، اگر براي يك زن به‌طور متوسط حدود 20 سال زندگي زناشويي بارور در نظر بگيريم، درصورت عدم رعايت شيردادن تا مهلت مذكور و درصورت مساعدبودن ساير شرايط، امكان حداكثر 21 زايمان وجود دارد، ولي اگر مادر دو سال تمام به نوزاد خود شير بدهد و همه‌ي نوزادان هم تا دو سالگي زنده بمانند، شمار زايمان‌ها به هشت مورد تقليل خواهد يافت.

اكثريت عمده‌ي اطفال در جهان براي چند ماه اول زندگي خود با استفاده از شير مادر تغذيه مي‌شوند. شيردهي تحت تأثير فرهنگ، عوامل اقتصادي ـ اجتماعي و جمعيت‌شناختي  و سطح توسعه‌ي كشورها از جامعه‌اي به جامعه‌ي ديگر يا از كشوري به كشور ديگر فرق مي‌كند. در كشورهاي توسعه‌يافته، تغذيه با شير مادر تنها چند ماه، معمولاً كم‌تر از 6 ماه، صورت مي‌گيرد. با اين‌حال، در كشورهاي در‌حال‌توسعه‌ي آفريقا، آمريكاي لاتين و آسيا، بسياري از كودكان براي مدت بيشتري و معمولاً تا زمان حاملگي بعدي از شير مادر تغذيه مي‌كنند (گورومورثي 1990: 25-26). براي مثال، در تانزانيا، ميانه‌ي سني توقف شيردهي حدود 22 ماه مي‌باشد  (هايند و توري[35] 1996). به موازات صنعتي‌شدن و توسعه‌ي جوامع از شدت تغذيه‌ي كودك با شير مادر كاسته مي‌شود (تيلر 1368: 97). لستهاق و ديگران (1981 به نقل از گاليندا 1998: 51) بر اين باورند كه با افزايش سطح توسعه طول دوره‌ي شيردهي تقليل مي‌يابد. بنابراين، در كشورها و مناطقي كه هنوز از سطوح پاييني از توسعه‌ي اقتصادي و اجتماعي برخوردارند، شيردهي هم‌چنان يكي از عوامل بيولوژيك مؤثر بر فاصله‌گذاري بين مواليد و كاهش سطح باروري است.

 خودداري از آميزش جنسي پس از تولد هر فرزند

فعاليت جنسي به‌عنوان رفتاري فردي تحت تأثير بسياري از عوامل محيطي و فرهنگي موجود در جامعه است. اين پديده در جوامع مدرن و سنتي بر مبناي ارزش‌ها و هنجارهاي رايج در يك اجتماع معين فرق مي‌كند (گورومورثي 1990: 27-28). محدوديت فعاليت جنسي و خودداري از آميزش جنسي نيز هم‌چون فعاليت جنسي به دلايل ارادي و غير ارادي در ميان افراد و جوامع انساني متفاوت است. در بيشتر جمعيت‌ها، بعد از تولد هر بچه دوره‌اي وجود دارد كه يك زن نمي‌تواند آميزش جنسي داشته باشد. بديهي است چنانچه زني رابطه‌ي جنسي نداشته باشد حامله نخواهد شد. بنابراين، خودداري ارادي و موقت از آميزش جنسي در طول دوره‌ي بعد از وضع حمل يكي از عوامل مهم مؤثر بر باروري است كه با طولاني‌كردن فاصله‌ي ميان دو حاملگي به‌طور معكوس در ارتباط با سطح باروري قرار مي‌گيرد (ويكس 2002: 164-165). گاليندا (1998) يكي از دلايل افزايش باروري در آفريقاي شرقي را كوتاه‌شدن طول دوره‌ي خودداري از آميزش جنسي پس از وضع حمل مي‌داند.

ديويس و بليك (1956) چهار نوع خودداري ارادي، خودداري پس از وضع حمل[36]، گهگاهي[37]، خودداري ناشي از آبستني[38] و خودداري ناشي از قاعدگي[39] را از هم تفكيك مي‌كنند. خودداري ارادي از آميزش جنسي ممكن است خاستگاه مذهبي و فرهنگي داشته باشد. خودداري غيرارادي ممكن است به‌خاطر مشكلات بيولوژيك همسران، ناتواني جنسي مرد[40]، و يا بيماري باشد (ويكس 2002: 164). در كشورهاي توسعه‌يافته، دوره‌ي پرهيز ارادي از آميزش جنسي پس از زايمان كوتاه، گاهي وقت‌ها فقط يك يا دو هفته، است، بنابراين تأثير چنداني بر باروري ندارد. در كشورهاي درحال‌توسعه، اين دوره طولاني‌تر است. ممنوعيت آميزش جنسي پس از زايمان گاه تا چندين ماه يا حتي چندين سال، تا زماني كه مادر به نوزادش شير مي‌دهد، به‌طول مي‌انجامد، زيرا باور بر اين است كه آميزش منجر به بارداري از طريق كاهش ميزان شير مادر، براي نوزاد شيرخوار مضر است (ويكس 2002: 164-165). اين ممنوعيت‌ها هم‌چنين به دليل خرافاتي است كه براساس آن آميزش جنسي را در دوران شيردهي براي مادر يا نوزاد مضر مي‌داند (ديويس و بليك 1956). براي مثال، در بسياري از فرهنگ‌هاي آفريقايي شيردهي و فعاليت جنسي مانعه‌الجمع هستند، زيرا اعتقاد بر اين است كه اسپرم شير مادر را مسموم مي‌كند (گاليندا 1998: 51-52). با اين‌حال، طول دوره‌ي خودداري از آميزش جنسي معمولاً كوتاه‌تر از طول دوره‌ي شيردهي است*. بنابراين، تأثير خودداري از آميزش جنسي پس از تولد هر بچه در مقايسه با تأثير طول مدت شيردهي خيلي زياد نيست.

 سقط جنين عمدي

اختلال عمدي در جريان طبيعي بارداري را كه توسط زن حامله يا شخص ديگري صورت مي‌گيرد سقط جنين عمدي مي‌گويند (لوكاس و مير 1381: 98، گاليندا 1998: 52). اين روش احتمالاً رايج‌ترين شكل مهار باروري در جهان است (ويكس 2002: 178) كه در فقدان روش‌هاي جلوگيري از آبستني يا شكست آنها، افراد براي رهايي از حاملگي ناخواسته به آن متوسل مي‌شوند و از بعضي جهات جايگزيني براي استفاده از روش‌هاي پيشگيري از آبستني مي‌باشد (هايند 1385: 218، آچاريا[41] 2001: 2). سقط جنين در كاهش باروري در دنيا نقش عمده‌اي داشته و در استمرار ميزان‌هاي پايين مواليد در بسياري از كشورها از جمله ايالات متحده‌ي آمريكا و كانادا عاملي مهم است (ويكس 2002: 179).  با اين‌حال، تأثير سقط جنين عمدي در جلوگيري از مواليد به خاطر محدوديت‌هاي قانوني سقط جنين عمدي در بسياري از كشورها و اين واقعيت كه از نظر بعضي‌ها سقط جنين به لحاظ اخلاقي مطلوب و پسنديده نيست، از اهميت كم‌تري در مقايسه با تأثير استفاده از وسايل جلوگيري از آبستني برخوردار است (هايند 1385: 218).

در شماري از كشورهاي دنيا سقط جنين عملي غيرقانوني است. بسياري ديگر از كشورها آن را قانونمند كرده و انجام آن را آسان‌تر كرده‌اند. در كانادا و ايالات متحده‌ي آمريكا سقط جنين به ترتيب در سال‌هاي 1969 و 1973 قانوني شد. امروزه در كشورهاي پرجمعيتي چون چين، هند و كشورهاي ديگري چون ژاپن و همه‌ي كشورهاي اروپايي غير از ايرلند سقط جنين قانوني شناخته شده است (ويكس 2002: 179). هم‌اكنون 35 درصد زنان دنيا در مناطقي زندگي مي‌كنند كه سقط جنين تحت شرايطي خاص، براي مثال تهديد سلامتي زن يا به دلايل اجتماعي، امكان‌پذير است. 40 درصد زنان نيز در كشورهايي هستند كه انجام سقط جنين نيازمند هيچ‌ توجيه پزشكي يا اقتصادي و اجتماعي نيست (هنشاو[42] 1990 به نقل از لوكاس و مير 1381: 98). در اين دست از كشورها داده‌هاي سقط جنين قابل اعتمادتر و دستيابي به آنها سهل و اسان مي‌نمايد. ويكس (2002: 178) از افزايش تقاضا براي سقط جنين حتي در كشورهايي كه انجام آن غيرقانوني است سخن مي‌گويند. برآوردهاي صورت‌گرفته حاكي از آن است كه از هر سه بارداري در جهان يك مورد به سقط جنين مي‌انجامد. در اين ميان، چين و روسيه بالاترين ميزان‌هاي سقط‌جنين را در مقايسه با ساير كشورها تجربه مي‌كنند. در دنيا شايد اتحاد جماهير شوري سابق تنها كشوري بود كه در آن گذار باروري در نتيجه‌ي اعمال گسترده‌ي سقط جنين تجربه شد (پاپو[43] 1991 به نقل از لوكاس و مير 1381: 98). در چين عدم توازن جنسيتي عمدتاً ناشي از اجراي سياست‌هاي تك‌فرزندي، گرايش به ترجيح فرزند پسر بر دختر و در نتيجه توسل به سقط جنين در سطح وسيع و گسترده‌ مي‌باشد.

 


 

[1] . Fecundity، [2] . Fertility، [3] . Frisch، [4] . Haq، [5] . Huttrite، [6] . Kingsley Davis and Judith Blake، [7] . Social Structure and Fertility، [8] . Sexual Intercourse ، [9] . Conception، [10] . Gestation، [11] . Proportion Married، [12] . Contraceptive Use and Effectiveness، [13] . Induced Abortion، [14] . Postpartum Infecundability، [15] . Ngalinda، [16] . Spermicide، [17] . Mauldin and Segal، [18] . Sherris، [19] . Ross، [20] . Robey، [21] . Pearl، [22] . Pearl Pregnancy Rate، [23] . Theoretical Effectiveness، [24] . Use Effectiveness، [25] . Method Failure، [26] . User Failure، [27] . The postpartum non-susceptible period، [28] . Huffman، [29] . Tapa and Williamson، [30] . Prolactin، [31] . Gonadotrophin، [32] . Amenorrhea، [33] . Menstruation، [34] . Gurumurthy، [35] . Mturi، [36] . Post-Partum Abstinence، [37] . Occasional، [38] . Gestational، [39] . Menstrual، [40] . Impotence،

* در برخي از كشورهاي آفريقايي دوره‌ي خودداري از آميزش جنسي پس از وضع حمل، به استثناي كنيا با 1/4 ماه، بين 4/12 ماه در غنا تا 2/18 ماه در بنين در نوسان است. در برخي از قبايل آفريقا مثل اقوام يوروبا در نيجريه نيز طول اين دوره 3 سال ثبت شده است (گاليندا 1998: 52). بونگارت و ديگران (1984) اظهار داشته‌اند كه در تانزانيا در دهه‌ي 1970 دوره‌ي خودداري پس از وضع حمل به ندرت از 6 ماه فراتر مي‌رفته است. 

[41] . Acharya، [42] . Henshaw، [43] . Papov

منابع

پرسا، رولان. (1353). جمعيّت‌شناسي اجتماعي ـ ترجمه‌ي منوچهر محسني ـ تهران ـ انتشارات دانشگاه تهران.

تيلر، هوارد. سي. (1368). باروري و جمعيّت ـ ترجمه‌ي زهرا پورانصاري و علي ناصري ـ تهران ـ مركز نشر دانشگاهي.

زنجاني، حبيب‌الله .(1383). تحليل جمعيّت‌شناختي ـ چاپ چهارم ـ تهران: انتشارات سمت

سرايي، حسن .(1383). روش‌هاي مقدماتي تحليل جمعيّت با تأكيد بر باروري و مرگ‌ومير ـ چاپ دوّم ـ تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

عبّاسي شوازي، محمّدجلال .(1380). همگرايي رفتارهاي باروري در ايران: ميزان، روند و الگوي سِنّي باروري در استان‌هاي كشور در سال‌هاي 1351 و 1375 ـ نامه‌ي علوم اجتماعي ـ شماره‌ي 18ـ صص 201-231.

عبّاسي شوازي، محمّد جلال، ميمنت حسيني چاووشي، پيتر مك‌دونالد، بهرام دلاور .(1383). تحوّلات باروري در ايران: شواهدي از چهار استان منتخب ـ معاونت سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي.

كتابي، احمد .(1375). آثار تغذيه با شير مادر از نظر باروري ـ فصلنامه‌ي جمعيت ـ شماره‌ي 15 و 16 ـ صص 94-106.

كلود شاستلند، ژان و ژان كلود شنه .(1380). جمعيت جهان، چالش‌ها و مسايل آن ـ جلد دوم ـ ترجمه‌ي سيد محمد سيدميرزايي ـ تهران: انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي.

لوكاس، ديويد و پاول مير .(1381). درآمدي بر مطالعات جمعيّتي ـ ترجمه‌ي حسين محموديان ـ تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

وانش، گيلام. جي و مارك گ. ترموت .(1383). مقدّمه‌اي بر اصول و روش‌هاي تحليل جمعيّت‌شناختي‌ـ ترجمه‌ي حاتم حسيني و غلامرضا كهنسالي ـ همدان: انتشارات دانشگاه بوعلي سينا.

هايند، اندرو .(1385). روش‌هاي جمعيّت‌شناختي ـ ترجمه‌ي حاتم حسيني و غلامرضا کهنسالي ـ تهران: مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي جمعيّتي آسيا و اقيانوسيه

هير، ديويد. ام .(1380). جامعه و جمعيّت ـ ترجمه‌ي يعقوب فروتن ـ مازندران: انتشارات دانشگاه مازندران.

 Abbasi-shavazi, M.J and P, McDonald .(2005). National and provincial-level fertility trends in Iran 1972-2000, Working Paper in Demography, No. 94, Demography and Sociology Program, Research School of Social Sciences, Australian National University.

Acharya, Rajib. (2001). Estimating Parity Specific Rate of  Induced Abortion: A New Approach, Paper presented at the XXIV General Population Conference of the International Union for the Scientific Study of Population (IUSSP) during18-24 August 2001 at Salvador, Bahia, Brazil

Bongaarts, J. (1978). A framework for analyzing the proximate determinants of fertility, Population and Development Review, 4(1): 32-105.

Bongaarts, J and R.G, Potter .(1983). Fertility, biology, and behavior: an analysis of the proximate determinants, USA, Academic Press.b

Bongaarts, J., O. Frank and R. Lesthaeghe (1984): The Proximate Determinants of Fertility in Sub-Saharan Africa. Population and Development Review, 10(3):511-537.

Davis, K., and J, Blake. (1956). Social structure and fertility: an analytical framework, Economic Development and Cultural Change Vol.4, No.2, pp. 211-235.

Gubhaju, Bhakta B. and Yoshi M,D .(2003). Below-Replacement Fertility in East and Southeast Asia: Consequences and Policy Responces, Journal of Population Research, Vol. 20, No.1, PP. 1-18.

Gurumurthy, G. (1990). Culture and Fertility Behavior of Yanadias, Hymalaya Publishing House.

Huffman, S.L. (1984). Determinants of Breastfeeding in Developing Countries: Overview and Policy Implications, Studies in Family Planning, 15(4):170-183.

Mannan, Haidar Rashid, and M. Nurul Islam. (1995). Breastfeeding in Bangladesh: Patterns and Impact on Fertility, Asia-Pacific Population Journal, 10(4): 23-38.

Mauldin, W.P. and S.J. Segal (1988): Prevalence of Contraceptive Use: Trends and Issues. Studies in

Family Planning, 19(6)335-353.

Mirzaie, M .(2005). Swings in fertility limitation in Iran, Critique:Critical Middle Eastern Studies, Vol. 14, No. 1: 25-33.

Pressat, R. (1972). Demographic analysis, English Edition, New York, Adline. Atherton.

Robey, B., S.O. Rutstein, and L. Morris (1992). The Reproductive Revolution: New Survey Findings.

Population Reports, Series M, Number 11.

Sherris, J.D., K.A. London, S.H. Moore, J.M. Pile, and W.B. Watson (1985): The Impact of FamilyPlanning Programs on Fertility. Population Reports, Series J, Number 29

Tapa, S. and N.E. Williamson. (1990). Breastfeeding in Asia: An Overview, Asia-Pacific Population Journal, 5(1):7-25.

United Nations .(2004). World Fertility Report: 2003, Department of Economic and Social Affairs, Population Division, New York.

United Nations .(2004a). World Population to 2300, Department of Economic and Social Affairs, Population Division, New York.

United Nationsb .(2004b). World Contraceptive Use: 2003, Department of Economic and Social Affairs, Population Division.

Weeks, J.R. (2002). Population: an introduction to concepts and issues, 8th Edition, USA, Wadworth.

Wilson, C. (2001). On the scale of global demographic convergence, 1950-2000, Population and development Review, 27(1): 155-171.

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 30 فروردين 1390 ، 11:28
 

منوی اصلی سایت Main

صفحه‌­ی اصلی

موضوع

رویدادها

منابع

پیوندها

درباره­‌ی من

مترجم سایت Translate

خبرنامه News Letter

نام:

ایمیل:

کنفرانس‌ها Conference

Please wait while JT SlideShow is loading images...
Photo Title 1Photo Title 2Photo Title 3Photo Title 4Photo Title 5

آمار بازدیدکنندگان Visited

واژه‌نامه‎ی جمعیّت‌شناسی Online

English to Persian and Vice Versa, Click here

DemoPaedia, Click here

تازه‌های کتاب

روش‌های تحلیل جمعیّت‌شناختی: این کتاب توسّط سه تن از جمعیّت‌شناسان نامی علم جمعیّت‌شناسی یعنی فرحت یوسف، جو. ام. مارتین و دیوید ا. سوانسون در چهارده فصل به رشته‌ی تحریر درآمده و در سال 2014 توسّط انتشارات اسپرینگر چاپ و منتشر شده است. دکتر حاتم حسینی و میلاد بگی کتاب را به زبان فارسی برگرداندند. ترجمه‌ی فارسی کتاب در 460 صفحه و شمارگان 1000 نسخه توسّط مرکز نشر دانشگاه بوعلی سینا در تابستان 1396 چاپ و منتشر شد. مطالب این کتاب به شیوه‌­ای سازمان یافته است که اجازه می‌دهد تا خوانندگان از یک سطح مقدّماتی به روش‎های پیشرفته‎تر تحلیل­‌های جمعیّت‎شناختی حرکت کنند. این رویکرد با در نظرگرفتن این نکته است که ممکن است کاربران ...

ادامه‌ی مطلب

نرم‌افزارهای جمعیّتی

MORTPAK for Windows (Version 4.3): The MORTPAK software packages for demographic measurement have had widespread use throughout research institutions in developing and developed countries since their introduction in 1988. Version 4.0 of MORTPAK included 17. Version 4.3 of MORTPAK enhanced many of the original applications and added 3 more to bring the total to 20 applications. The package incorporates techniques that take advantage of the United Nations model life tables and generalized stable population equations. The package has been constructed with worksheet-style, full screen data entry which takes advantage of the interactive ...

ادامه‌ی مطلب